اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 


استاد سید هادی خسروشاهی
 
اشاره: در تاریخ معاصر كشور ما، بزرگانی از علما و فرهیختگان علم و تقوا، همچنان گمنام و مغفول مانده‌اند و گویا نهاد یا مؤسسه‌ای در فكر احیا و بزرگداشت خاطره و یادی از خدمات و مبارزات آنان، نیست. حضرات آیات: حاج شیخ غلامحسین تبریزی، حاج میرزا خلیل كمره‌ای، حاج شیخ مهدی سراج انصاری، حاج شیخ مجتبی عراقی، حاج میرزا عبدالله مجتهدی... و ده ها شخصیت دیگر، از جمله كسانی هستند كه نام و یادی از آنها در هیچ یك از محافل علمی/ حوزوی/ فرهنگی مطرح نیست. پیشنهاد می‌شود كسانی كه توانایی دارند، در این باره اقدام بكنند و یاد و خاطره این رجال را بزرگ بدارند. ماه مبارك شعبان مصادف با رحلت آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی است. به همین مناسبت یادی از آن بزرگمرد به‌عمل می‌آید:
 
یادی از قائد روحانی، آیت‌الله عبدخدائی

1ـ میلاد و مبارزات:
 
آیت‌الله میرزا غلامحسین تبریزی به سال 1260 ش در یكی از روستاهای اطراف «شبستر» در خانواده‌ای مذهبی روستایی به دنیا آمد و پس از طی مراحل ابتدایی درسی در مكتبخانه محل، در عنفوان جوانی به تبریز رفت و به كار و تحصیل پرداخت. او كه خط خوشی داشت، نخست به عنوان «معلم مشق» در مدرسه جعفریه، طلاب و یا جوانان علاقه‌مند را با خوشنویسی آشنا می‌ساخت. در آن برهه، اغلب طلاب و نوجوانان علاقه‌مند به تحصیل، به آموزش خوشنویسی در نزد استادی می‌پرداختند و به همین جهت علما و بزرگان پیشین، اغلب خوش خط بودند و با خودكار سر و كار نداشتند. دوات بود و مركب سیاه، با قلم نی، كه نوكش را هر چند یك‌بار می‌بایست ‌تراشید.

در همان زمان آقای میرزا غلامحسین به تحصیل ادبیات عرب پرداخت و خواندن كتاب معروف «جامع‌المقدمات» (در صرف و نحو) را در مدت كوتاهی به پایان برد و با توجه به استعداد خدادادی، كتابهای درسی حوزوی در علم منطق و اصول (مانند حاشیه ملاعبدالله و معالم الدین فی علم الاصول) را به‌سرعت آموخت و سپس در دروس بزرگان حوزه علمیه تبریز، كتب دیگر را كه در اصطلاح حوزوی «سطح» نامیده می‌شود، فراگرفت و مانند دیگر طلاب خوش استعداد، برای ادامه تحصیل، رهسپار عتبات و حوزه علمیه نجف گردید و پس از طی مراحل مقدماتی، در حوزه‌های درسی «خارج» شخصیت‌های برجسته حوزه نجف، چون آیات عظام: آخوند ملا محمدكاظم خراسانی، سید محمدكاظم یزدی، شریعت اصفهانی و شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، شركت نمود و با تلاش و كوشش خستگی‌ناپذیر خود، به رتبة عالی اجتهاد نائل آمد و پس از اخذ «اجازه اجتهاد» از بعضی از اساتید بزرگ به تبریز بازگشت.

در تبریز وی ضمن اشتغال به امور مرسوم علمائی از قبیل اقامه نماز جماعت، تدریس و تبلیغ، هیأتی را هم كه در تبریز آن «سِره» می‌نامند، تشكیل داد كه هدف اصلی از آن، بیان معارف تشیع و تفسیر قرآن برای عموم بود و این نوع هیأت تا آن تاریخ در تبریز رسمیت نداشت، بلكه اغلب یا همة «سِره»‌ها، برای برپایی مراسم عزاداری تشكیل می‌شد و در بعضی از آنها واعظی هم چند دقیقه‌ای به مسئله‌گویی و موعظه می‌پرداخت. در مراحل تكاملی فعالیت‌ها، آقامیرزا غلامحسین تبریزی به تأسیس «جمعیت دیانتی» اقدام نمود و در عصر روزهای جمعه، جلساتی برای تبیین عقاید اسلامی و عرضه تفسیری نوین از قرآن تشكیل داد كه علاوه بر طلاب و مردم عادی، گروهی از نخبگان علم و فرهنگ هم حضور می‌یافتند و بحثهای مطرح شده در جلسات را به اصطلاح امروز «تقریر» می‌كردند و پس از بازبینی و تكمیل بحثها توسط خود آقا میرزا، در نشریاتی تحت عنوان «تذكرات دیانتی»، چاپ و منتشر می‌كردند كه نسخه‌هایی از آن به شهرهای دیگر آذربایجان ارسال می‌گردید.

در صفحه اول نخستین شماره مجله «تذكرات دیانتی» كه در ماه جمادی الاول 1345ق، به عنوان «مقاله اول» منتشر گردید، محتوا و مطالب نشریه، «مذاكرات قائد روحانی حضرت مستطاب آقای شیخ غلامحسین‌آقا دامت بركاته» معرفی شده بود و این نشان می‌دهد كه علاقه‌مندان و شاگردان مكتب تفسیری و جلسة عقیدتی، ایشان را «قائد روحانی» می‌شناخته‌اند و البته بازگوكننده موقعیت علمی و معنوی حاج شیخ نیز تواند بود.

به گفته مرحوم پدرم آیت‌الله حاج سیدمرتضی خسروشاهی كه خود از علمای مبارز ضد استبداد دورة رضاخانی بود: «آقا میرزا غلامحسین اصولا آدم پرتحركی بود، آرام و قرار نداشت، دنبال كار و فعالیت بود. اگر هم تحركی نبود، او سعی می‌كرد كه بقیه را حركت دهد و برای همین هم در واقع همیشه تحت فشار عمال استبداد در تبریز قرار داشت و در جریان «اتحاد شكل» و تغییر اجباری لباس مردم توسط رضاخان، آقامیرزا غلامحسین مردم را تشویق و تحریك نمود كه در مساجد و یا منازل علمای بزرگ متحصن شوند و اعتراض خود را به هر نحوی كه مقدور هست، اعلام دارند.

در همین برهه، خود ایشان نیز همراه عده‌ای در منزل مرحوم حاج میرزا ابوالحسن انگجی كه از علمای برجسته شهر بود، متحصن شده بود كه با هجوم مأموران نظمیه، عده‌ای كتك خوردند، گروهی دستگیر شدند و بقیه فرار نمودند و آقامیرزا غلامحسین مخفی شد و چند ماهی معلوم نبود كه كجاست. مأموران كه سخت به دنبالش بودند و او را محرك مردم و قیام و تحصن آنها می‌دانستند، نتوانستند پیدایش كنند. تا اینكه پس از چند ماه، شنیده شد كه مخفیانه به مشهد مقدس رفته و آنجا اقامت گزیده است. و این گویا به تاریخ 1313ش بود.

پیش از این «تبعید خودخواسته»، حاج شیخ سفری هم به عتبات عالیات نمود و علما و مراجع نجف و كربلا را در جریان حوادث تبریز و قلدری رضاخان و اعمال ضدمذهبی او قرار داد و به همین دلیل بود كه می‌دانست اگر به تبریز بازگردد، زندانی خواهد شد، ترجیح داد كه تبعید اختیاری به آستان قدس رضوی را، چون نعمتی بزرگ، انتخاب كند.

در جریانات بعدی، از جمله مسأله كشف حجاب به سال 1314، علمای بزرگ تبریز سخت به این امر اعتراض كردند؛ ولی چون رضاخان تصمیم نهایی خود را در مبارزه با مذهب، به دستور اربابان انگلیسی‌اش گرفته بود، به سركوب وحشیانه مردم در مساجد و تكایا و حتی در خیابان‌ها پرداخت و علمای بزرگی چون آیت‌الله انگجی، آیت‌الله آقامیرزا صادق آقا تبریزی، آیت‌الله سیدمرتضی خسروشاهی و چند نفر دیگر را دستگیر و به شهرهای مختلف از جمله: سمنان، اردبیل، سنندج و بعد قم، تبعید نمود و بعضی‌ها هم زندانی شدند كه پدر من در سمنان مدتی زندانی بود و بعد به مشهد مقدس تبعید شد.

آقامیرزا غلامحسین كه اكنون به نام حاج شیخ غلامحسین تبریزی شناخته می‌شد، در «غائله كشف حجاب»، در مشهد بود و در آنجا به مبارزه با رضاخان ادامه می‌داد و در حوادث خونبار و قتل عام مردم زوار به دست دژخیمان رضاخان در مسجد گوهرشاد و حرم مطهر رضوی، از جمله سی نفر علمایی بود كه در مسجد حضور داشت كه به‌طور طبیعی با عوارض و تبعات آن روبرو گردید. وی در مبارزات بعدی، به‌ویژه در مسأله نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری آیت‌الله كاشانی، حركت انقلابی مسلحانه فدائیان اسلام، نهضت امام خمینی(ره) و در همة مراحل نهضت پیشگام و پیشتاز بود كه شرح چگونگی حوادث آن نیاز به تألیف كتابی مستقل دارد و ورود در آن مباحث، در این یادداشت كوتاه عملی و مقدور نیست.

حاج شیخ در مشهد مقدس نیز مانند تبریز، همچنان در راستای استمرار خدمات علمی ـ فرهنگی كوشا بود. او نخست‌ با همكاری مرحوم آیت‌الله آقا سیدجواد خامنه‌ای، مدرسه‌ای به نام «دارالتعلیم» برای تحصیل فرزندان مردم دیندار تأسیس نمود و بعد «مدرسه جعفریه» را برای سكونت و تحصیل طلاب بنیان گذاشت و پرداخت هزینه‌های جاری آن را به عهده گرفت.

حاج شیخ بااخلاق نیكویش با همة علمای مشهد مقدس، در هر رتبه‌ای كه بودند، روابط حسنه‌ای داشت و برای همة آنها احترام قائل بود و آنها نیز متقابلا به شیخ بزرگوار احترام می‌گذاشتند و حتی روزی از مرحوم آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی، مرجع عالیقدر شنیدم كه ایشان را «شیخ‌العلماء» لقب داده بود.

حاج شیخ علاوه بر تدریس دروس سطح و خارج، در منزل خود و برگزاری جلسه تفسیر قرآن در روزهای جمعه، باز مانند تبریز به نشر مجله «ندای حق» در استمرار «تذكرات دیانتی» ادامه داد و ضمن تألیف كتابهای ارزشمندی چون «راهنمای سعادت»، «رهبر حقیقت»، «اصول مهذبه»،‌‌ «الدّرالثمینه»، «الانوار الامعه»، خود را در قید «مؤلف» بودن، محدود نساخت و «وجوه اعجاز قرآن» مرحوم علامه بلاغی و «اعتقادات» مرحوم شیخ مفید را ترجمه و منتشر نمود و آثاری نیز در پاسخ به شبهات احمد كسروی، شیخ مردوخ كردستانی و دیگر سران فرق انحرافی نگاشت كه در زمان خود، منشأ آثار مثبتی در ردّ اباطیل گمراهان بود.

2ـ «تذكرات دیانتی» و «ندای حق»

در آذربایجان و شاید همه مناطق ایرانِ یك قرن پیش، خواندن روزنامه و مجله، برای عموم به‌ویژه علما و روحانیون و طلاب، «مجاز» نبود و شاید یك «خط قرمز» پررنگ به حساب می‌آمد تا چه رسد به اقدام به نشر مجله و نشریه توسط خود روحانیون! در تبریز آن‌طور كه من حتی در دوره‌های بعد به یاد دارم و شاهدش بودم، حتی روزنامه‌خوانی طلبه و روحانی در نزد خواص بی‌بصیرت و عوام تابع آن نوع خواص، همراه با بدبینی نسبت به آن طلبه و روحانی بود؛ یعنی برنمی‌تابیدند كه طلبه‌ای روزنامه بخواند؛ چون اصل نشر روزنامه و مجله، از دیدگاه آنها، مانند لباس و كلاه جدید، نوعی «تشبّه به كفار» بود. همان‌طور كه حضور در مدارس جدیده ـ به اصطلاح دولتی ـ هم مجاز نبود، و حتی اخذ شناسنامه هم، اوایل امر، در تبریز غیرمجاز اعلام شده بود.

در همچو جوّی، اقدام یك روحانی به چاپ و نشر روزنامه یا مجله، شجاعت و شهامت فوق‌العاده‌ای می‌خواست و چنین كسی با توجه به شرایطی كه اشاره شد، باید پذیرای تبعات آن هم می‌شد، از جمله: اتهام كم‌سوادی، بی‌توجهی به مبانی شرعی ـ در لزوم عدم تشبیه به كفار ـ و ضرورت دوری از هر چیزی كه نو بود... و این البته در مخیله‌ آنها، ظاهرا نوعی «مبارزه منفی» محسوب می‌شد كه البته در درازمدت، ثمره‌ای به بار نمی‌آورد.

در این میدان، ناگهان دو نشریه، به شكل مجله ماهنامه در تبریز انتشار یافت: تذكرات دیانتی (شماره اول سال اول: غرّة شهر جمادی‌الاول 1345ق) كه مسئولش «قائد روحانی حضرت مستطاب آقای شیخ غلامحسین آقا دامت بركاته» بود كه «عجالتا ماهی دو دفعه طبع» می‌‌شد؛ و دیگر مجله الدین و الحیاه (شماره اول: 15 شهر رمضان المبارك 1346ق) كه ناشرش «الحاج‌ میرزا علی مقدس» از علمای معروف آذرشهری بود كه آن‌هم «عجالتاً ماهی دو شماره طبع و نشر» می‌شد.
 

در صفحه نخست شماره اول «تذكرات دیانتی» نشریه چنین معرفی می‌شود: «مجلس دیانت اسلامی كه روزهای جمعه در كوچه مجتهد طرف عصر، چهار ساعت به غروب مانده تشكیل می‌یابد، مذاكرات قائد روحانی حضرت مستطاب آقای شیخ‌غلامحسین آقا دامت بركاته را بعضی از اعضای محترم مجمع به رشته تحریر آورده، از طرف جمعیت دیانتی به واسطه این اوراق، برای استفاده عموم، طبع و نشر می‌شود.»

پس از این معرفی‌نامه در صفحه اول، زیر عنوان «تمنّی»، به خوانندگان محترم یادآور می‌شوند: «تمنی از ارباب معارف آنكه اگر در عبارات و الفاظ آن سهو و نسیانی یا اغلاط طبعی بوده باشد، لطفا اغماض و اگر در اصل موضوع ایراد و اعتراض داشته باشند، كتبا به جمعیت دیانت اسلامی (كوچه مجتهد) ابلاغ فرمایند.» سپس به مراكز فروش و توزیع و محل چاپ كه «مطبعه سعادت» تبریز بود،‌ اشاره می‌شود.

این مجله كه «قائد روحانی» در «مجلس جمعیت دیانت اسلامی» ایراد می‌كرد و مریدان و علاقه‌مندان ایشان تقریر می‌كردند، به تحریر درآمده زیر نظر خود ایشان، به شكل مجله‌ای منتشر می‌شد؛ ولی مقالات نشریه «الدین و الحیاه» طبق معرفی‌نامه در صفحه اول، «مؤلف و نگارنده آن الحاج میرزا علی مقدس» بوده كه در توضیح هدف نشریه می‌نویسد: «مقالات مندرجه دینی، علمی، ادبی، اخلاقی، تاریخی، صحّی خواهد شد» و سپس مانند مدیریت نشریه «تذكرات دیانتی»، « از عموم معارف خواهان و ارباب دانش متمنی است اگر در عبارات و الفاظ سهو و نیسان و یا اغلاط طبعی ملاحظه فرمایند، لطفا اغماض[كنند] و اگر در اصل مندرجات و مطالب ایراد و اعتراض داشته باشند، كتبا به محل مزبور (تبریز، بازار استاد شاگرد منزل شخصی مؤلف) ابلاغ فرمایند.» محل توزیع و چاپخانه هم همان مراكز است كه «تذكرات دیانتی» در صفحه اول خود ذكر كرده است.
 

در واقع تشابه كامل مطلب مندرج در صفحه اول نشریه دوم نشان می‌دهد كه انگیزه نشرش كه یك سال بعد از نشریه اول به دست چاپ سپرده شده، برگرفته از نشریه اول است؛ یعنی در واقع مشوق اصلی مرحوم آیت‌الله حاج میرزا حسن مقدس كه از علمای آذرشهر و مقیم تبریز بود، همان نشریه تذكرات دیانتی بوده است. آیت‌الله مقدس كه بعدها به آذرشهر بازگشت و عالم طراز اول آن منطقه بود، پدرزن شهید آیت‌الله شیخ حسین غفاری بود و من به خاطر دارم كه هر وقت از آذرشهر به تبریز می‌آمد، در قسمت بیرونی منزل پدری ما اقامت می‌كرد و دید و بازدیدهایش در منزل ما انجام می‌گرفت. از فرزندان ایشان، حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد مقدس هم‌اكنون یك مدرسه علمیه را در تهران اداره می‌كند.

به هر حال پس از شرایط ویژه‌ای كه برای آیت‌الله شیخ‌غلامحسین تبریزی پیش آمد، ایشان به تبعید خودخواسته تن داد و مقیم مشهد مقدس گردید و در آنجا به موازات تدریس، برگزاری نماز جماعت و اقامة «نمازجمعه» و تأسیس مدارس دینی و شركت در امور خیریه و عام‌المنفعه، و تألیف كتاب و رساله‌های دینی سودمند، نشریه «ندای حق» را كه در واقع ادامه نشریه «تذكرات دیانتی»بود (و به عنوان سال دوم آن)، این‌بار به عنوان «كتاب» منتشر ساخت كه «كتاب اول» آن در 15 رمضان المبارك 1364ق مطابق 2/6/1324 انتشار یافت.
 

در معرفی «ندای حق» در صفحه اول، چنین آمده است: «ندای حق كتاب دوم سال دوم تذكرات دیانتی، تاریخ 15 شوال المكرم 1364 مطابق با 3/6/1324، شماره مسلسل 26، تأسیس 1323. تذكر: بحمدالله به یاری خدا سال اول تذكرات دیانتی را به انجام رسانیده و آفتابی نمودیم كه عقاید شیعه مطابق با دلایل محكمه است و در طریقة تشیع هیچ چیز بدون برهان پذیرفته نمی‌شود و از بیانات ما در آن تذكرات روشن گردید كه سیه‌دلی كه ادعای برانگیختگی می‌نماید و به مقام آیین‌سازی آمده، بسی از حقایق دور و فریفته شدگان او گمراهند.
 

شگفتا سیه‌ضمیری بدتر از او كه خود را از اهل تسنن قلمداد می‌نماید و حال آنكه جمیع اسلامیان از او بیزارند، نامه‌پرانی می‌كرد و می‌خواست در كانون شیعه فتنه‌‌ها برانگیزد و مذهب شیعه را كه مطابق با حقیقت است، مرهوم قلمداد نماید. شاید برخی نورسان فریفته حرفهای فسادانگیز او بشوند، فلذا این كمترین (غلامحسین تبریزی) محض برای خدمت به دیانت، چند كتاب برای اثبات اینكه طریقه شیعه مطابق با گفتار حضرت رسول‌اكرم(ص) است نوشتم. هر ماهی یك كتاب منتشر خواهد شد. بهاء سالیانه با كاغذ اعلا الی چهارماه بعد از نشر، 80 ریال و بعد از چهارماه، 120 ریال و با كاغذ روزنامه، 3 تومان كم خواهد شد.»

علاوه بر ندای حق، ایشان در مشهد مقدس دو نشریه دیگر نیز با عنوان «راحت» و «خداپرستی» انتشار می‌داد كه این بار مراجعات به امور آن نشریات به عهده حجت‌الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمدتقی عبدخدایی(فرزند ارشد ایشان) به نشانی مشهد جنب مسجدشاه، منزل معظم‌له واگذار شده بود.

در شماره اول «ندای حق» توضیح دیگری آمده كه متن آن چنین است: «ندای حق كتاب اول سال دوم تذكرات دیانتی تاریخ 15 رمضان المبارك 1364 مطابق با 2/6/1324 شماره مسلسل 25، تأسیس 1323. هر ماهی یك كتاب منتشر خواهد شد. مندرجات آن تقریبا دو مقابل جزوه‌های سال سابق می‌باشد. اگر اندكی در برخی از آنها كم باشد، به واسطه فوق‌العاده در ضمن سال جبران خواهد شد، بهاء یكساله آن كه دوازده كتاب باشد، الی چهارماه بعد از نشر هشتاد ریال، پس از آن 120 ریال و با كاغذ روزنامه سی ریال كم خواهد شد. این كتابها به یاری خدا اصول عقاید حقه شیعه را با دلیل و برهان و تعالیم جوهریه و قوانین اصلاحیه كتاب و سنت را به شما می‌آموزد. این كتابها (نقد و میسور) با اسلوب ساده درخور فهم همگان نگاشته شده، این كتابها شما را به حقایق دینی آشنا ساخته از پابندی به خرافات نجات می‌دهد. مطالعه این كتابها (تذكرات دیانتی) برای همگان به‌ویژه طلاب علوم دینیه و دانش‌آموزان آموزشگاه‌‌ها و آموزگاران و دبیران سودمند است از كتابفروش‌های مهم خریداری فرمایید.»
 
بدین‌ترتیب و با این بررسی كوتاه، باید پذیرفت كه آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی، پیشتاز و طلیعه‌دار اندیشه نشر مفاهیم اسلامی، به زبان روز، و به شكل مورد علاقه مردم، در شكل نشریه و مجله، در حدود یك قرن پیش بوده است.

مجلات و یا نشریات دینی دیگر در تهران و یا شهرهای دیگر ایران( از جمله: قم، تبریز، اصفهان، شیراز، كرمانشاه، همدان و غیره) اغلب سالها بعد، آغاز به انتشار نموده‌اند كه ثبت تاریخ آنها به فرصت دیگری نیاز دارد. البته در این مقال، هدف ما «بحث محتوایی» درباره مقالات نشریه نیست، بلكه اشاره‌ای گذرا به تاریخ پیدایش نشریات و مجلات مذهبی، در آن دوران تاریك سیاسی ـ فكری است كه آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی، پرچمدار نخستین آن و من پیشنهاد می‌كنم كه دوستان و علاقه‌مندان مسائل تاریخی و برای احیای ذكر آن شخصیت بزرگ، و یادآوری نقش ایشان در مسئله نشر، به جمع‌آوری و انتشار مجموعه كامل شماره‌های هر چهار نشریه، همت بگمارند و به عنوان «طلیعه‌دار»، به دست چاپ بسپارند. از نشریه تذكرات دیانتی 50شماره و از ندای حق 12 شماره جمعا62 نسخه چاپ شده است.

یادی از حاج سراج انصاری
 
پس از توقف انتشار دو مجله مذكور كه دو عالم روحانی بزرگوار اداره‌اش می‌كردند، تبریز فاقد نشریه‌ای با محتوای دینی گردید؛ ولی در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت (سال1330) عالم محترمی به نام حجت‌الاسلام شیخ علی‌اكبر صحت كه از دوستان همفكر حقیر بود، هفته نامه‌ای به شكل روزنامه با نام «حدید» منتشر ساخت كه در واقع ناشر افكار حجت‌الاسلام صحت و گروه هوادارش بود. این هفته‌نامه كه به شكل روزنامه چاپ می‌شد، نامش (حدید) را با آیه شریفه: «و انزلنا الحدید فیه بأس شدید» در قسمت بالای روزنامه مزین ساخته بود و جالب آنكه در ذیلش این بیست شعر تركی هم آمده بود: ایرانه دمیر آیه سنی گوند رمیب الله/ طیاره نی‌گورسن او چوری دینه ماشاء‌الله!

یعنی: خداوند آیه آهن را برای ایران نفرستاده است، تو وقتی كه دیدی هواپیما در حال پرواز است، فقط بگو: ماشاء‌الله!

حجت‌الاسلام صحت هوادار سرسخت خودكفایی در زمینه صنعت و كشاورزی بود و خود در ساخت قطعات ویژه بعضی از ماشین‌آلات فعال بود و تولیداتی هم داشت كه توسط فروشگاه ابزار و یراق «برادران طهماسبی» در معرض فروش می‌گذاشت. مرحوم صحت در واقع به دنبال یك نوع اقتصاد سالم وابسته به خود مردم ایران بود (اقتصاد مقاومتی) و در این زمینه خیلی فعالیت داشت. اما متأسفانه به علت عدم همكاری مسئولان مربوطه، كارش رونق نگرفت و هفته‌نامه «حدید» هم پس از چندماه انتشار به محاق تعطیل فرو رفت.

به این نكته همه باید اشاره كرد كه اگرچه در تبریز، نشر مجله یا روزنامه‌ای با مدیریت یك عالم روحانی ادامه نیافت، اما در تهران و بعضی از شهرهای بزرگ عالمانی به نشر مجله و نشریه همت گماشتند كه از آن جمله مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی سراج انصاری بود كه علاوه بر تأسیس «جمعیت اتحادیه مسلمین ایران»، ماهنامه‌ای هم با عنوان «مسلمین» منتشر می‌ساخت كه در واقع ارگان رسمی جمعیت بود و مقالات ارزشمندی از دانشمندان و علمای معروف در آن درج و منتشر می‌گردید. حاج سراج از فضلای تبریز بود كه برای ادامه تحصیل به نجف رفت و پس از سالیانی به ایران بازگشت.

حاج سراج انصاری با چاپ ترجمه كتاب «الهیئه و الاسلام» (1) مرحوم آیت‌الله سید هبه‌الدین شهرستانی، به فارسی تحت عنوان «اسلام و هیئت» و با ده مقدمه از ایشان، كه در كاظمین به چاپ رسید، در ایران شهرت یافت و سپس در فعالیت‌های اسلامی، به‌ویژه در مسئله فلسطین و كشمیر و پشتیبانی از نهضت ملی شدن صنعت به رهبری آیت‌الله كاشانی، از پیشگامان بود. در مورد فلسطین، حاج سراج با همكاری شهید نواب صفوی دفتری برای پذیرش عضو، برای دفاع از فلسطین و قدس باز كرد كه حدود ده‌هزار نفر اسم‌نویسی كردند، ولی دولت وقت اجازه سفر به آنها نداد.

حاج سراج انصاری چندین كتاب در پاسخ به یاوه‌های احمد كسروی از دوستان سابق خود منتشر ساخت و كتابی هم در رد فلسفه مادیگری(ماتریالیسم) منتشر نمود و سپس به احیای مجله «مسلمین» همت گماشت كه در این برهه، این جانب نیز از نویسندگان آن بودم كه با امضای «س. هـ تبریزی» تحت عنوان «پان اسلامیسم» مقالاتی در آن می‌نوشتم كه در صورت تكمیل، مجموعه آن مقالات، رساله جالبی را تشكیل خواهد داد.

حاج سراج انصاری در تهران، منطقه گلوبندك(نزدیك بازار) سكونت داشت و دفتر جمعیتش در همان منطقه در خیابان خیام بود و من هر وقت به تهران می‌آمدم، حتما به دیدارش می‌رفتم و گاهی ناهار به آبگوشت، میهمانش بودم. او از مریدان پدرم، مرحوم آیت‌الله حاج سیدمرتضی خسروشاهی بود و به گفته خودش مدت كوتاهی هم در نزد او تلمذ نموده بود و به احترام پدر، حرمت فرزند را داشت و داستان‌هایی هم در دوران اقامت خود در تبریز و برخورد با علمای آن برهه، نقل می‌كرد و از جمله روزی درباره مرحوم آقامیرزا غلامحسین تبریزی گفت: من در اوایل دوران طلبگی در مدرسه طالبیه تبریز مشغول تحصیل و در عین حال تدریس بودم؛ یعنی مثلا اگر «شرح لمعه» را می‌خواندم، «حاشیه ملاعبدالله» (در منطق) و «شرح معالم» را در اصول تدریس می‌كردم.
 
یك روز در مسجد خاله‌اوغلی، پس از مباحثه درسی، نوجوانی نزدم آمد و نشست و وقتی پرسیدم چه كار دارد، گفت: من در مدرسه جعفریه (كه در كنار مدرسه طالبیه قرار داشت) خوشنویسی به طلاب یاد می‌دهم و چون خط خوبی دارم، معلم مشق شده‌ام؛ ولی علاقه‌مندم كه خودم هم درس طلبگی بخوانم. من هم تشویقش كردم و او به سراغ «جامع المقدمات» رفت و به آموختن كتاب صرف میر، پرداخت و به‌سرعت پیش رفت و شاید دو سه ماه بعد بود كه باز نزدم آمد و گفت كه می‌خواهد حاشیه ملاعبدالله را نزد من بخواند! تعجب كردم و گفتم: «از صرف میر تا حاشیه ملاعبدالله لااقل یك سال وقت لازم است و تو چگونه می‌خواهی منطق بخوانی؟» گفت: «در این دو سه ماه، همه كتاب‌های جامع المقدمات را خوانده‌ام، چون من یك كتاب را نمی‌خوانم، بلكه در هر روز از چندین كتاب درس می‌گیرم و مطالعه می‌كنم.» پرسیدم «یعنی روزی از چند كتاب درس می‌خوانی؟» گفت:‌ «حدود ده یا دوازده كتاب!» خیلی تعجب كردم و پذیرفتم كه برای امتحان هم كه شده حاشیه ملاعبدالله را تدریس كنم و چند روز بعد دیدم واقعا مطالب منطق را می‌فهمد، او آن را تمام نكرده به سراغ معالم و اصول رفت و خود به تدریس جامع‌المقدمات پرداخت و به نظرم اگر او همین‌طوری پیش می‌رفت، شاید دو سه سالی نمی‌گذشت كه می‌توانست منظومه حكیم سبزواری و یا حتی اسفار ملاصدرا را هم تدریس كند!

با همین استعداد و ذكاوت خدادادی، او دروس تبریز را برای خودكافی ندانست و به عتبات عالیات رفت و در كربلا و نجف از محضر و دروس مراجع و علمای بزرگ بهره‌مند شد و چند سالی نگذشت كه به عنوان یك ملای باسواد با مقام علمی بالا در سطح اجتهاد به تبریز بازگشت و به تدریس و تعلیم علوم و تشكیل و یا حضور در هیأت‌های مذهبی، به فعالیت پرداخت و در همان زمان به نشر یك مجله ماهانه به نام «تذكرات دیانتی» پرداخت، كه این امر نوعی تابوشكنی بود كه یك روحانی مدیر و ناشر یك مجله آن هم در تبریز، با آن تحجر فكری حاكم بر اغلب محافل دینی، بشود. او البته به مبارزات مخفی و آشكار با دیكتاتوری رضاخان و اعمال غیرمشروع او هم می‌پرداخت و به همین دلیل دچار مشكلات عدیده‌ای شد و ناچار به «تبعید خودخواسته» گردید و به مشهد مقدس رفت و به فعالیت‌های همه جانبه خود از آنجا ادامه داد.

مرحوم حاج سراج به شرح داستان ادامه می‌داد كه گفتم: «او آقای حاج شیخ غلامحسین نبود؟ چون او فقط در تبریز آن نشریه را منتشر می‌ساخت!» مرحوم حاج سراج خندید و گفت: «نه، او آقا میرزا غلامحسین تبریزی بود...»

البته می‌دانیم كه در تبریز یا اصولا در آذربایجان به «شیخ» می‌گویند: «میرزا» و به «سید» می‌گویند: «میر»! این قصه را مرحوم حاج سراج برایم تعریف كرده بود و بعدها یعنی در همان سال 1333، در چند شماره از مجله «آئین اسلام» خلاصه آن را در ضمن مقاله «72 روز در قم» نقل كرده است.

منظور از نقل داستان، نشان‌دادن ذوق و ذكاوت و استعداد ذاتی مرحوم حاج شیخ در تحصیل علوم و فنون بود و در همین راستا بود كه به نشر مجله پرداخت و آن را در مشهد استمرار بخشید.از آثار حاج سراج انصاری، این‌جانب كتابهای «شیعه چه می‌گوید؟»، «نبرد با بی‌دینی»، «دین چیست و برای چیست؟» را پس از ویرایشی كوتاه در سی سال پیش در تبریز، توسط كتابفروشی‌ هاشمی، به دست چاپ سپردم كه آثار ارزشمندی در ردّ شبهات دشمنان تشیع به ویژه كسرویان بود و متأسفانه بعدها دیگر تجدید چاپ نشد.

مرحوم حاج سراج انصاری قم هم زیاد می‌آمد و پاتوقشان اتاقی در بیرونی منزل مرحوم آیت‌الله شریعتمداری و یا محل كتابفروشی عدالت، در خیابان ارم (نزدیك حرم) با مدیریت آقای حبیب‌الله تركمنی از اعضای فعال فدائیان اسلام قم بود.

خاطراتی چند در كنار پدر

سابقه آشنایی و دوستی پدرم مرحوم با آیت‌الله شیخ غلامحسین تبریزی، به دوران اقامت ایشان در تبریز برمی‌گردد. در بحران مبارزه با استبداد رضاخانی و فشار و اختناق حاكم بر مردم كشور، به‌ویژه علما و روحانیون كه در واقع رهبری مبارزه را نه چندان علنی، به عهده داشتند، با توجه به چگونگی برخورد آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی كه با تندروی همراه بود، ایشان مجبور شد كه به «تبعید خودخواسته» برود.

بعد از این ماجراها، مبارزه روحانیون با رژیم رضاخان و به‌ویژه در مسئله كشف حجاب اجباری، شدت یافت. رژیم جمعی از علمای برجسته و تأثیرگذار را دستگیر و به نقاط مختلف كشور تبعید كرد. پدرم نخست به سمنان اعزام شد و در آنجا به زندان افتاد و پس از چند ماه، به مشهد مقدس تبعید شد و مدت مدیدی آنجا به سر برد. آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی كه آن وقت یكی از علمای برجسته مشهد به شمار می‌رفت، در دوران تبعید پدر، با ایشان بیشتر مأنوس بود تا از تبعات تبعید كاسته شود. پس از فروكش شدن بحران، پدر به تبریز بازگشت؛ ولی حاج شیخ در مشهد ماندگار شده بود.

پدر پس از بازگشت به موطن اصلی، همه ساله یك ماه در فصل تابستان رهسپار مشهد مقدس می‌شد و در بالاخانة كوچكی كه مرحوم آقا سیدكاظم از خدام معروف حرم رضوی در كوچه مسجد گوهرشاد، موازات بازار معروف مشهد داشت، سكونت می‌كرد و دیدارهای علمایی و بازدیدها در طول یك ماه ادامه داشت و حقیر نیز به عنوان آخرین فرزند همراهش بودم و در دیدارها، چای می‌دادم و در بازدیدها پدر را همراهی می‌كردم.

حاج شیخ فقط یك بار به دیدن پدر نمی‌آمد و پدر نیز فقط یك بار به بازدیدش نمی‌رفت. در هر دیداری، اگر كسی از فارسی‌زبان‌ها در جلسه حضور نداشت، به زبان تركی صحبت می‌كردند و حاج شیخ با لهجه خاص، با تن صدایی ویژه، حرف می‌زد و گاهی بحث فقهی یا اصولی مطرح می‌شد كه طبعا حقیر متوجه نمی‌شدم كه چه می‌گویند و مستمع آزاد بودم!

یك بار مباحثه آقایان طول كشید و من كه خسته شده بودم، رفتم یك چای دیگر آوردم كه مرحوم حاج شیخ متوجه موضوع شد و ضمن تشكر از من، گوشم را گرفت و كشید و گفت: «میرآقا خسته شد و حق هم دارد» و البته این گوش كشیدن خود، گویا در آن زمان‌ها نوعی ابراز محبت در محافل علمایی نسبت به افراد كوچك به شمار می‌رفت!

این سفر سالانه ادامه داشت تا اینكه پدر در فروردین 1332 به رحمت حق پیوست و من سال بعد، همراه مرحوم اخوی آیت‌الله سیداحمد خسروشاهی، عازم مشهد مقدس شدم و دید و بازدیدهای اخوی، به پرشوری و كثرت دوران پدر نبود، ولی من از فرصت یك ماهه استفاده كردم و نزد حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی عبدخدایی فرزند ارشد حاج شیخ بخشی از «معالم» را تلمذ كردم؛ یعنی ایشان یك ساعت به غروب مانده، به مسجد گوهرشاد می‌آمد و در گوشه‌ای كه خیلی شلوغ نبود، درس می‌گفت.

من بنا بر همان اصل كنجكاوی یا فضولی طلبگی، هم در دو سه سفر اخیر پدر و هم در دوران اخوی، در نمازجمعه حاج شیخ شركت می‌كردم. حاج شیخ در یكی از شبستان‌های مسجد گوهرشاد به اقامه نمازجمعه می‌پرداخت و متأسفانه همزمان، در شبستان‌های متعدد دیگر مسجد، آقایان دیگر به اقامه نماز جماعت مشغول بودند كه به نظر من كه طلبه نوجوانی بودم، كار صحیحی نبود؛ اما چه كار می‌شد انجام داد؟ بیانات یا خطبه حاج شیخ كه به زبان فارسی، با لهجه غلیظ تركی ایراد می‌شد، تقریبا برای فهم عامه مردم بود و من هم به نوبه خود از محتوای بیانات بهره‌مند می‌شدم. جمعیت نمازگزاران نماز جمعه، شاید به 100ـ150 نفر بالغ می‌شد.

پس از بازگشت از نماز، پدرم می‌پرسید: «حاج شیخ چی گفت؟» و من آنچه فهمیده بودم، بیان می‌كردم و البته حاج شیخ بیشتر درباره مسائل اخلاقی اجتماعی با استناد و استشهاد به احادیث و روایات صحبت می‌كرد و به مفاسد اجتماعی هم گاهی اشاره می‌كرد. البته در آن چند جلسه‌ای كه بنده توفیق حضور داشتم، دیدم كه ظاهرا حاج شیخ در ایراد خطبه به اطناب معتقد نیست و مطالب را به طور خلاصه بیان می‌كرد تا مؤمنان نمازگزار خسته نشوند...

در راستای همین روابط بود كه بعدها با فرزندان برومند حاج شیخ دوست و رفیق شد و به‌ویژه حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای دكتر هادی عبدخدایی كه گاهی برای تبلیغ به تبریز می‌آمد و در منزل مرحوم حاج عبدالمطلب ممقانی كه همسایه دیوار به دیوار ما بود و همه ساله یك دهه مجلس وعظ و خطابه برگزار می‌كرد، مردم را مستفیض می‌كرد و حقیر هم گاهی نه همة ده روز پای منبر ایشان، پس از پدر، می‌نشستم.

علاوه بر ایشان، با دیگر فرزندان حاج شیخ، حجت‌الاسلام‌والمسلمین شیخ محمدتقی، محمدحسن، محمدمهدی و محمدطه عبدخدایی هم، هر كدام به نحوی، دوستی و اخوت خاصی داشته‌ام. آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین عبدخدایی، قائد روحانی، در 24خرداد 1359 مطابق شعبان 1400 ق در 97 سالگی در مشهد مقدس درگذشت و در بارگاه امام رضا علیه‌السلام در كنار تربت پاك حجت‌الاسلام‌والمسلمین شهید هاشمی‌نژاد آرام گرفت. ادخله‌الله فی عباده و فصیح جنته.
 
-----------------------------------------------------------
پی‌نوشت:
1ـ متن تكمیل شده این كتاب، سالیانی بعد توسط این جانب ترجمه گردید و با ده ها پاورقی و عكس، توسط انتشارات «بعثت» و سپس «بوستان» قم به چاپ رسید.
5/5 امتياز (3)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن