اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيدهادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  با توجه به شناخت قديمي استاد خسروشاهي با مسائل مغرب عربي از جمله كشور تونس و آشنايي ديرينه ايشان با رهبري حركتهاي اسلامي منطقه از جمله حركت النهضه تونس، و به مناسبت حوادث اخير اين كشور ،در اين زمينه گفتگوئي با ايشان داشتيم...


اشاره : با توجه به شناخت قدیمی حجت الاسلام و المسلمین استاد سید هادی خسروشاهی با مسائل مغرب عربی از جمله کشور تونس و آشنایی دیرینه ایشان با رهبری حرکتهای اسلامی منطقه از جمله حرکت النهضه تونس، و به مناسبت حوادث اخیر این کشور ،در این زمینه گفتگوئی با ایشان داشتیم که متن آن را در ادامه می خوانیم .  قم -مرکز بررسی های اسلامی

 
مرحوم شیخ عثمان عبدالعزیزـ رئیس حرکت اسلامی کردستان ـ استاد خسروشاهی، راشد الغنوشی (رهبر حرکت النهضه)
 
با توجه به حوادث اخیر تونس نگاه های جهان اسلام و آزادی خواهان جهان به مسئله بیداری اسلامی در مغرب عربی و رهبری نهضت اسلامی تونس، بویژه استاد شیخ راشد الغنوشی است... برای شروع این گفتگو بی مناسبت نیست که نخست از آشنایی جنابعالی با شیخ راشد و دیگر رهبران حرکت اسلامی تونس سخن بگویید!

جریان آشنایی من با شیخ راشد غنوشی و یکی دو نفر دیگر از رهبران بعدی حرکت اسلامی تونس به حدود چهل سال پیش و دورانی که این برادران دانشجو بودند و هنوز موجودیت جنبش خود را اعلام نکرده بودند، بر می گردد. در آن دوران، در کشور الجزایر کنفرانس های سالانه ای از سوی «وزارت شئون مذهبی» تحت عنوان: «ملتقی الفکر الاسلامی» تشکیل می شد که در آن دهها نفر از شخصیت ها و اندیشمندان برجسته جهان اسلام ـ از جمله خود الجزایر ـ و با حضور بیش از 1500 نفر از دانشجویان دانشگاه های آن کشور، در مدت یک هفته، و بطور فشرده، صبح و عصر، طی سخنرانی ها و جلسات پرسش و پاسخ، به بررسی مسائل عقیدتی و موضوعات مهم دنیای امروز می پرداختند.

این کنفرانس همه ساله در یکی از استان های الجزائر برای آشنایی بیشتر مردم آن استان با مسائل اسلامی تشکیل می گردید که من در هفت کنفرانس منعقده در: تیزی اوزو، عنابه، تلمسان، طمزاست، بجایه و دو بار در الجزیره ـ پایتخت ـ حضور و شرکت داشتم و به نوبه خود، به سخنرانی و بحث و گفتگو پرداختم. بطور طبیعی در این کنفرانس پرجمعیت، امکان آشنایی با همۀ شرکت کنندگان وجود نداشت ولی با توجه به نشاط دوران جوانی، بنده سعی می کردم که علاوه بر اساتید و فرهیختگانی که از بلاد دیگر آمده بودند با بعضی از دانشجویان و جوانان فعال شرکت کننده در جلسات آشنایی داشته باشم.

یکی از این جوانان، برادر بسیار عزیز و ارجمند عباسی مدنی بود که در آن زمان، به عنوان یکی از دانشگاهیان شناخته می شد و بعداً حرکت اسلامی «جبهه نجات اسلامی الجزائر» را تأسیس نمود و رهبری آن را به عهده گرفت که پس از پیروزی قاطع در انتخابات، این حرکت توسط ژنرال های فرانکوفیل وابسته به دوران استعمار فرانسه، انتخابات باطل و با قتل عام مردم و بخشی از رهبری و اعضاء جبهۀ نجات اسلامی، به شدت سرکوب گردید و عباسی مدنی و علی بلحاج و دیگران هم زندانی شدند!..

از تونس نوعاً شیخ محمد المستاوی، مدیر مجله ماهانه «جوهر الاسلام» در این کنفرانس ها حضور می یافت که با ایشان روابط برادرانه و تبادل فرهنگی برقرار گردید... در یکی از کنفرانس ها، ایشان به حضور چند نفر از دانشجویان اسلام گرای تونس در الجزائر اشاره کرد که برای آشنایی با شخصیت های جهان اسلام و شرکت در جلسات کنفرانس به این کشور آمده اند.. که: عبدالفتاح مورو، فاضل البلدی، حمید النیفرو راشد الغنوشی از آن جمله بودند...

این عده علاقه خاصی به مالک بن نبی داشتند ولی ایشان علیرغم اینکه می گفتند صاحب اندیشه ضرورت تشکیل کنفرانس اندیشه اسلامی در الجزائر پس از پایان سلطۀ فرهنگی استعمارگران فرانسوی بود، متأسفانه در جلسات عمومی کنفرانس شرکت نمی کرد و دوستان و علاقمندان ایشان، به منزل ایشان می رفتند و او برای آن ها سخنرانی می کرد.

بنده نیز به تشویق و ترغیب دوستان تونسی یکی دو بار در این جلسات شرکت نمودم و به تعبیر راشد الغنوشی، با «علامه»ای روبرو شدم که در مغرب عربی، بی نظیر بود... در این کنفرانس و جلسه منزل مالک بن نبی، من با راشد و دوستان همراهش آشنا شدم و این مجموعه، به اضافه یکی دو نفر دیگر، بعدها پایه گزار اصلی جنبش «الأتجاه الاسلامی» در تونس شدند.

البته بحث درباره تاریخ دقیق پیدایش این جنبش و اهداف آن نیازمند فرصت دیگری است، ولی بهرحال مجموعه تونسی علاقمند به مالک بن نبی، که خود را تأثیرپذیر از اندیشه های وی معرفی می کنند، آغازگر ایجاد یک حرکت اسلامی در میان جوانان تونسی شدند که اغلب آن ها تا زمان سرکوب توسط حبیب بورقیبه و سپس زین العابدین بن علی ـ و تاکنون نیز ـ به حرکت خود وفادار ماندند، اما متأسفانه آقای حمید النیفر، حبیب الجورشی و یکی دو نفر دیگر، ضمن انشعاب از «الاتجاه الاسلامی» ، یک سازمان جدید تحت عنوان الیسار الاسلامی ـ چپ اسلامی ـ بوجود آوردند که مخالف «اندیشه های اخوانی» برادران بود و ماهنامه ای هم منتشر می کردند که بعضی از شماره های آن را برای بنده فرستادند... و متأسفانه این چپ اسلامی در نهایت از «سکولاریسم منهای اسلام» سر درآورد!

.. بهرحال این سابقه و آشنائی نخستین من با شیخ راشد بود و مدتی این رابطه قطع شد، ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و امکان ارتباط با حرکت های اسلامی، از نو به برادران «وصل»! شدیم و به همکاری فرهنگی پرداختیم که داستان چگونگی آن طولانی است و انشاءالله در کتاب نیمه تمام «حرکت اسلامی تونس» به آن خواهم پرداخت...
 
موقعیت و مقام علمی و فرهنگی شیخ راشد در چه مرحله ایست؟

شیخ راشد تحصیلات مقدماتی را در روستای خود به پایان رساند و سپس به شهر «قابس» و بعد به پایتخت آمد و در دانشگاه معروف الزیتونه تحصیلات خود را به پایان رساند و بعد برای اخذ فوق لیسانس در رشته فلسفه به مصر و سوریه رفت و سپس برای اخذ دکتری در دانشگاه سوربون فرانسه به تحصیل ادامه داد و به موازات آن به فعالیت های اجتماعی و سیاسی در بین دانشجویان مسلمان پرداخت و پس از مراجعت به «تونس» ضمن تدریس در مراکز فرهنگی و نشر مقالات، در کنار برادران همفکر خود حرکت «الاتجاه الاسلامی» را تأسیس نمود... و به علت همین فعالیت ها و تأسیس یک سازمان سیاسی ـ اسلامی، بارها دستگیر و زندانی شد که بار اول در سال 1981 م به یازده سال زندان محکوم گردید و به دنبال آزادی موقت، به علت ادامه فعالیت در سال 1987 مجدداً بازداشت و به حبس ابد محکوم شد. اما حبیب بورقبیه، رئیس جمهور معلوم الحال سکولار و وابسته فکری به غرب، خواستار «ریشه کن کردن اساس این حرکت» و اعدام وی گردید... که با برکناری وی از مقام خود توسط «بن علی»، شیخ از زندان آزاد شد و از کشور خارج شد...

در این دوران بنده در ایتالیا بودم که پس از آگاهی از آزادی وی و حضور در منطقه «لوگانو» در نزد برادران اخوانی مصر و سوریه ـ مهندس یوسف ندا و استاد غالب همت ـ به دیدار وی رفتم که بسیار شادمان گردید... البته راشد در آغاز دوره حکومت دیکتاتوری بن علی نیز بطور غیابی محاکمه و باز به «حبس ابد» محکوم شد!
 
محاکمه او در دوره بورقیبه ظاهراً خیلی حساس و بحث انگیز بود، اتهام وی در دادگاه چه بود؟

بورقیبه هوادار سکولاریسم بود و از هرگونه حرکت اسلامی و یا انجام وظایف مذهبی، و حتی روزه گیری در ماه مبارک رمضان، جلوگیری می کرد و روی همین اصل خواستار سرکوب کامل حرکت اسلامی بود...

بنده ماجرای محاکمه و دادگاه و آخرین دفاعیه وی را سال ها پیش در چند شماره از روزنامه اطلاعات منتشر ساخته ام، در اینجا فقط سخنانی را که پس از آخرین دفاعیه بیان کرده است، نقل می کنیم، آخرین پیام شیخ راشد، در دادگاه تونس و پیش از صدور حکم ظالمانه.. چنین بود:

حمد بر خداوند و درود بر پیامبر خدا.
خداوند را به خاطر نعمت بزرگی که بر من ارزانی داشت سپاس می گویم و شکر بی پایان دارم که توفیق داد بتوانم این حرکت مبارک را به عنوان پایگاه دعوت به توحید و صلح و آزادی و برادری و دمکراسی، پایه گذاری کنم.
من به صراحت از این منبر، اعلام می کنم که با هرگونه خشونتی به هر دلیلی که برای حل اختلافات سیاسی و فکری، اعمال شود، مخالف هستم. ما بر این باور هستیم که همگی قربانیان اصرار بر استمرارمان در پی گیری حقوق قانونی خود، بویژه حق مشروع خود در تجمع و بیان عقیده در چهارچوب آزادی و قانون، هستیم.
آقای قاضی!
دادگاه شما هر حکمی که می خواهد صادر کند، ولی بی تردید فقط حکمی اجرا خواهد شد که خداوند آن را بر سرنوشت ما رقم زده است.
من به همه برادران و دوستان خود وصیت می کنم که حکم دادگاه برضد من، هرچه باشد، هرگز هیچکس به فکر انتقام گیری نباشد. من ایمان دارم که خون من به زودی این سرزمین را با خیر و برکت و نعمت آبیاری خواهد نمود.
من در اینجا از همه کسانی که در مسئله ما همراه ما بوده اند، سپاسگزارم بویژه از آقایان وکلای مدافع در دادگاه و روزنامه نگاران و همه نیروهای دمکراتیک در داخل و خارج...
آقایان!
من اطمینان دارم که آثار این دادگاه دو بار تکرار خواهد شد. یک بار در تاریخ برای نسل های آینده و یک بار در پیشگاه خداوند، در روز رستاخیز.
«وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»
ـ و به زودی ستمکاران خواهند دانست که با چه طوفانی روبرو خواهند شد. ـ
صدق الله العظیم
تونس، 22 سپتامبر 1987: راشد الغنوشی

                                                                                  
دیدگاه شیخ راشد درباره انقلاب اسلامی چگونه بود و آیا تحولاتی در اندیشه او نسبت به انقلاب اسلامی ایجاد شده است؟

بطور کلی دیدگاه شیخ راشد و رهبری حرکت «الاتجاه الاسلامی» که بعدها به «حرکت النهضه» تغییر نام یافت درباره انقلاب اسلامی ایران از آغاز کاملاً مثبت و منصفانه بوده است. نوشته ها و مقالات خود شیخ راشد، چه در «المعرفه» و یا روزنامه «العقیده» و چه در مصاحبه ها، گواه روشنی بر صدق گفته های او در دفاع از انقلاب اسلامی است.

البته بنده درواقع قسمتی از نوشته های شیخ راشد را که درباره امام خمینی و انقلاب اسلامی در شماره های مجله «المعرفه» تحت عناوین مختلف، مانند: «وانتصر الاسلام» و: «قاده الحرکه الاسلامیه المعاصره» و: «الرسول ینتخب ایران للقیاده» منتشر ساخته بود ترجمه نموده ام که تحت عنوان کلی: «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» چندین بار چاپ و منتشر شده است.
 
روی جلد یک شماره از مجله «المعرفة» ارگان رسمی «حرکت الاتجاه الاسلامی» چاپ تونس
 
متأسفانه شیخ راشد بیشتر به همین دلیل در تونس به دادگاه کشیده شد و پس از رهائی و خروج از کشور هم علیرغم فشار همه جانبه آل سعود و ارتجاع عرب و حتی محروم شدن از سفر به بعضی از بلاد عربی (و حتی ایران! به خاطر قهر بن علی!!) حاضر نشد که از عقیده خود در اصالت و صداقت نظام اسلامی ایران بردارد و همچنان تا به امروز، از کلیت انقلاب اسلامی دفاع کرده است... اما در این اواخر، چنانکه در دیدار اخیر من با وی در لندن، بیان داشت، نگرانی هایی برای او از طرف بعضی از افراد تونسی که به تشیع گرویده اند ایجاد شده است که تقریباً پذیرش آن برای او مشکل است...

شیخ راشد می گفت: برادری تونسی که قبلاً با حرکت ما همکاری داشت، تغییر عقیده داد و به تشیع گروید و این حق او است و ما اعتراضی به او نداریم، اما او کتابی تألیف کرده و دهها بار و به زبان های مختلف از طرف نهادهای جمهوری اسلامی و در «قم» تجدید چاپ شده که گویا او «هدایت» یافته و ما همچنان در «ضالت» هستیم و این امر با ادعای ایران در جمع بین کلمه مسلمین سازگار نیست و یا عده ای از برادران شیعه که به تونس سفر کرده اند، بسته هایی از تربت خاص برای سجده در مساجد قرار داده اند که باز با روش و سنت مردم تونس سازگار نیست و البته هیچ بعید نیست که این خود نوعی توطئه برای دور کردن مسلمانان سنی از برادران شیعی باشد، ولی بهرحال نیازمند علاج و اقدام جمهوری اسلامی است.

متأسفانه توضیحات اینجانب برای اقناع او کافی به نظر نیامد و حتی در کتاب اخیر خود، البته بطور عالمانه و با برداشت یک عالم سنی، از نوع حکومت ولایت فقیه انتقاد کرده است. که این نکته البته یک بحث علمی ـ فقهی را می طلبد.

بهرحال باید قبول کرد که «باطل و ضال» نامیدن برادران اهل توحید، یا اهانت به بزرگان و مقدسات آن ها، حتی در حد لعن و سب، امری نیست که بتوان بر آن صحه گذاشت و یا از برادران اهل سنت خواست که آن ها را نادیده بگیرند!

خوشبختانه فتوای اخیر آیت الله خامنه ای حفظه الله و به دنبال ایشان بعضی از مراجع در حرمت اهانت به مقدسات مذاهب دیگر، این تشویش و نگرانی را برطرف ساخت و حتی بعضی از سلفی های تندرو در لبنان، برای همکاری با اهل تشیع در زمینه های گوناگون ابراز تمایل کرده اند...

صفحات -> 1 - 2

4/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن