ايران و مصر؛ ارزيابي زمينه هاي گسترش روابط (بخش اول)

تهيه كنندگان ويژه نامه :
خلاصه : مردم تحصيل كرده و نسل جوان مصر علاقمند به مطالعه ادبيات اسلامي، از ديدگاه شيعه و سني هر دو- هستند و من در چندين بار حضور در نمايشگاه مصر، شاهد بودم كه اولاً اقبال براي تهيه كتب اسلامي از سوي نسل جوان بسيار زياد است و ثانياً ...

ایران و مصر؛ ارزیابی زمینه های گسترش روابط (بخش اول)
 
گفتگویی با حجت الاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی، سرپرست دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره

مقدمه: حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خسروشاهی برای شرکت در دومین کنفرانس حمایت از انتفاضه، به تهران آمده بود. فرصتی دست داد که پس از پایان کنفرانس، گفتگوی کوتاه صمیمانه و پرمحتوایی با ایشان در رابطه با مسائل جهان اسلام و بخصوص روابط مصر و ایران، داشته باشیم. حاصل این گفتگو، اینک در اختیار علاقمندان به مسائل سیاسی جهان اسلام قرار می گیرد و با توجه به این که آقای خسروشاهی از قلیل اندیشمندان آشنا با مسائل جهان اسلام ـ بویژه مصر ـ است و از زمانهای دیرین در این رابطه مقالاتی نوشته و کتابهائی منتشر ساخته است، بی تردید دیدگاههای ایشان که اینک همراه با «بررسی و تعمق عینی» شده است، می تواند برای علاقمندان مفید باشد. به امید آن که به این «گفتگو» بسنده نشود و ما مقالات و تحلیل های خاص ایشان را، مانند گذشته، ولی این بار از «قاهره» دریافت کنیم و برای استفاده عموم، منتشر سازیم. (روزنامه اطلاعات شماره 22196 - سه شنبه 25 اردیبهشت 1380 )
 

جنابعالی چه مدتی است که در قاهره هستید؟ بفرمائید که روابط ایران با مصر چگونه است؟

من مدت شش ماه است که بعنوان سرپرست دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران و یا به قول مصریها: «رئیس مکتب مصالح الجمهوریه الاسلامیه» در «قاهره» هستم. روابط سیاسی ما مانند گذشته است، یعنی هنوز در سطح «سفارت» و «سفیر» نیست. سوابق و علل آن را همه می دانیم. البته روابط ما در همه زمینه های دیگر: فرهنگی، تجاری، ورزشی، هنری و غیره در سطح خوبی است . و به اصطلاح در همه این زمینه ها «تبادل» برقرار است، ولی گاهی مشکلاتی هم بر سر راه گروهی از ایرانیان، از جمله بازرگانانی که می خواهند در نمایشگاههای مصر شرکت کنند، ایجاد می شود که نوعا با مذاکره حل می گردد... در واقع در این زمینه ها مشکل خاص و عمده ای وجود ندارد.

ولی در مورد نمایشگاه بین المللی کتاب، ظاهرا مشکل حل نشد و مذاکرات فایده نبخشید و ناشرین ایرانی نتوانستند در آن شرکت کنند؟

البته مشکل نمایشگاه بین المللی کتاب ابعادگوناگونی یافت و متأسفانه علیرغم تماس ها و مذاکرات ما با شخصیت های سیاسی و مذهبی مصر، به نتیجه مطلوب نرسید و ناشرین ایرانی، علیرغم دعوت رسمی مصر، و آمادگی کامل به علت عدم دریافت ویزا، موفق به شرکت در نمایشگاه نشدند.

این نمایشگاه در چه سطحی بود؟ یعنی ویژه ناشرین عرب بود یا همه کشورهای اسلامی در آن شرکت داشتند؟

نمایشگاه، بین المللی بود. علاوه بر کشورهای عربی و اسلامی، دیگر کشورها هم حضور داشتند. و ویژه اعراب یا مسلمانان نبود. در واقع طبق آمار رسمی وزارت فرهنگ مصر، دو هزار و پانصد ناشر، از 85 کشور با دهها هزار عنوان کتاب در این نمایشگاه شرکت داشتند و حدود چهار هزار بازدید کننده و خریدار از نمایشگاه دیدن کردند . عدم حضور ایران درواقع یک نوع خسارت فرهنگی بود... البته قبلاً مذاکرات مشروحی با مقامات الازهر و دیگر مسئولین فرهنگی مصر به عمل آمده بود و در واقع امسال برای نخستین بار بود که اجازه دادند اولاً کتب شیعه در مصر چاپ شود و ثانیاً ناشرین شیعه از ایران و لبنان و بلاد دیگر، در آن، حضور داشته باشند... اما متأسفانه واکنش بعضی از دوستان مصری، در قبال اقدام عده ای از جوانان ما در تهران، باعث شد که 30 ناشر ایرانی و 80 شخصیت علمی، فرهنگی، استاد و عالم، دانشمند و اندیشمندان ایرانی، نمی توانند در آن شرکت کنند. به نظر من اگر این اقدام مثبت که نتیجه چند ماه تلاش و کوشش نمایندگی ایران در مصر بود، به ثمر می رسید، آثار مثبت بسیاری در تحول روابط فرهنگی می توانست داشته باشد.

آیا ایران در قبال این اقدام مصر، عکس العمل خاصی مثلا در مورد عدم حضور مصریها در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، از خود نشان نداد؟

در کارهای فرهنگی، بنظر من واکنش منفی، نتیجه مطلوبی ندارد. اتفاقاً در همان ایام، دعوت نامه های وزارت ارشاد اسلامی ایران از ناشرین مصری، به نمایندگی رسید و ما آنها را همراه با یادداشتی علاوه بر ناشرین مصری، به وزیر فرهنگ و وزیر امور خارجه مصر هم ارسال کردیم تا نشان دهیم که پای بند اصول و مبادی هستیم و اقدام منفی را کارساز نمی دانیم!... اصولاً بنظر من در کارهای فرهنگی ـ علمی، نباید مسائل سیاسی را خیلی دخالت داد! مثلاً چون مقاله ای در روزنامه ای علیه یکی از دو کشور نوشته شد، نباید بلافاصله و بعنوان واکنش، از اعزام هیات علمی- فرهنگی برای شرکت در یک سمینار علمی ـ فرهنگی جلوگیری کنیم؟ چون اصولاً سیاست راه و روش و فراز و نشیب خود را دارد و حوزه علوم و فرهنگ سبک و سیاق خود را... دخالت دادن این دو در یکدیگر، به صلاح هیچ یک از دو فرهنگ و دو کشور نیست که مشترکات زیادی در همه زمینه ها، با یکدیگر دارند...

آیا در میان مردم مصر علاقه ای هم به کتب اسلامی ایران و یا کتب شیعی به چشم می خورد؟

کاملاً... مردم تحصیل کرده و نسل جوان مصر علاقمند به مطالعه ادبیات اسلامی، از دیدگاه شیعه و سنی هر دو- هستند و من در چندین بار حضور در نمایشگاه مصر، شاهد بودم که اولاً اقبال برای تهیه کتب اسلامی از سوی نسل جوان بسیار زیاد است و ثانیاً کتب و آثارعلمای شیعه از چند ناشر لبنانی که حضور داشتند، بوفور انجام می شد.

یعنی امسال ناشرین شیعی هم عملاً حضور داشتند؟

در نمایشگاه بین المللی کتاب در مصر، ناشرین با مشخصه شیعه و سنی تفکیک نمی شوند. ناشرین لبنانی، بعنوان ناشر در آن حضور داشتند، البته یک عده از آنها شیعه بودند و اغلب کتب شیعی را با خود آورده بودند و عرضه می کردند و یک عده هم سنی بودند که بطور طبیعی کتابهای خود را داشتند. در واقع مانعی برای عرضه کتب شیعی وجود نداشت، بکه فقط ناشرین ایرانی نتوانستند در نمایشگاه مصر شرکت کنند و البته این نکته را هم باید تذکر داد که همه ناشرین ایرانی هم شیعه نیستند، بلکه هم اکنون در تهران، سنندج و زاهدان ناشرینی از برادران اهل سنت، کتابهای خود را چاپ می کنند و در نمایشگاه کتاب تهران هم حضور فعال دارند و کتب و آثار بزرگان اهل سنت را منتشر می سازند و توزیع می کنند...

در مورد زبان فارسی در مصر، توضیحاتی بدهید؟

زبان فارسی در مصر از قدیا الایام نفوذ گسترده ای داشته و هم اکنون نیز علاقمندان بسیاری دارد. مثلاً هم اکنون بیش از 50 نفر از اساتید مصری زبان فارسی در دانشگاههای مختلف مصر تدریس می کنند و ما با همه آنها روابط حسنه ای داریم . آنها بیش از پانصد دانشجوی زبان فارسی را تعلیم می دهند... اما متأسفانه کتب و آثار و ادبیات فارسی، به علت همان تداخل سیاست در فرهنگ، کمتر در اختیار آنها قرار می گیرد. و در واقع ورود و نشر آنها کمی با اشکال روبرو است و اگر روابط سیاسی در سطح بالاتری بود، بطور طبیعی این قبیل نقصان ها، برطرف می شد...
 
 البته ما حتی در شرایط فعلی سعی می کنیم که همه ساله گروهی از اساتید و یا دانشجویان مصری زبان فارسی را برای تکمیل آموزش های خود در زمینه زبان فارسی به ایران بفرستیم. و این کار با همکاری ما و دانشگاه های مصر عملی می شود و البته دولت هم دخالتی در آن ندارد. و در ایران هم خوشبختانه سازمان گسترش زبان فارسی ـ وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطات ـ در این زمینه با ما همکاری تنگاتنگی دارد و البته همانطور که اشاره کردم اگر روابط سیاسی توسعه می یافت، می توانستیم در این رابطه هم فعالیت گسترده تری داشته باشیم و بطور طبیعی محذورات و تحفظات دانشگاهها و اساتید و دانشجویان مصری هم کمتر می شد و دریافت ویزا برای حضور دانشمندان و اندیشمندان ایرانی هم آسانتر می شد و ...

درباره تاریخ روابط ایران و مصر و سابقه زبان فارسی در مصر به نکاتی اشاره بفرمائید؟

بحث درباره تاریخ روابط و قدمت سابقه زبان فارسی در مصر، نیاز به یک مقاله مفصل و تحقیقی دارد که اگر مایل باشید می توانیم آن را بعداً در اختیارتان قرار دهیم تا منتشر سازید. به نظرم در این گفتگوی کوتاه اشاره به اینکه در گذشته چندین روزنامه هفتگی و یا ماهنامه ادبی، فرهنگی، سیاسی به زبان فارسی در قاهره منتشر می شد و مورد توجه محافل ادبی و سیاسی فارسی زبان در دنیا بود، می تواند چگونگی گسترش زبان فارسی درمصر را روشن سازد. مثلا هفته نامه، «حکمت» - در قطع روزنامه، از سال 1310 هجری ـ قمری از قاهره منتشر می گردید و یا هفته نامه «ثریا» از سال 1316 هـ . ق در قاهره چاپ می شد.
 
و همینطور هفته نامه «پرورش» باز در قطع روزنامه، در یک قرن پیش، یعنی در سال 1318 هـ . ق از قاهره منتشر می گردید. و یا مجله ده روز یکبار «چهره نما» نخست در اسکندریه و سپس در قاهره چاپ می شد و در سطح وسیعی توزیع می گردید. انتشار این مجله بمدت دهسال ادامه داشت... والبته شرایط کنونی ، وعدم روابط سیاسی کامل، به ما اجازه نشر هفته نامه یا هرگونه نشریه فارسی را نمی دهد... گرچه بعضی از اساتید زبان فارسی در مصر، کتابهای ادبی و اشعار گزیده ای را به زبان فارسی برای دانشجویان خود، چاپ می کنند...

دانشگاه الازهر در این زمینه چه نقشی داد؟

اولا باید گفت که «جامعه الازهر» - دانشگاه الازهر – با خود «الازهر» که شامل «مشینخه الازهر» و «دارالافتاء» و «مجمع البحوث الاسلامیه» و سازمانهای به اصطلاح «حوزوی» است، فرق دارد... ولی در هر دو نهاد، زبان فارسی تدریس می شود و مورد توجه و علاقه اساتید و دانشجویان است که خوشبختانه ما با همه آنها هم روابط دوستانه و صمیمانه ای داریم.

اشاره به «مشینخه الازهر» و نهاد فتوای مصر نمودید، دیدگاه آنان نسبت به ایران و انقلاب اسلامی و شیعه چگونه است؟

شیخ الازهر جناب سید محمد طنطاوی – که خود از «اشراف» یعنی از «سادات» است – و مفتی مصر، جناب شیخ نصر فریدو اصل، و شیخ محمود عاشور، جانشین شیخ الازهر و دهها شخصیت الازهری دیگر، دیدگاه بسیارمثبتی نسبت به ایران و شیعه و انقلاب اسلامی ایران دارند و اینجانب نیز بعنوان اینکه یک طلبه حوزوی- قمی! هستم، با همه این آقایان، روابط دوستانه و صمیمانه ای دارم و گاهی هم بحث های واقعا طلبگی داریم، بویژه در بعضی ازمسائل مستحدثه که آنها با احتیاط خاصی با آنها برخورد می کنند، تا آنجا که هنوز به جواز «پیوند اعضا» اشخاصی که فوت می کنند، برای بیماران نیازمند، فتوی نداده اند... 
 
شبی که عده ای از این بزرگان، از جمله مفتی اعظم در اقامتگاه ما آمده بودند، همین مسئله مطرح شد، اکثریت آنها مخالف نقل اعضا قبل از فوت کامل، بودند. و تنها شیخ و اصل ـ متفی اعظم ـ معتقد بود که مرگ مغزی، در واقع امیدی به زنده ماندن بیمار نیست، و چه بهتر که از اعضاء بدن او ، بشرط رضایت قبلی خود وی و یا وابستگان مربوطه، برای نجات بیماران دیگر استفاده کرد... و البته اینجانب هم نظریات علمای شیعه را در این زمینه بیان کردم و مفتی اظهار داشت که ما در موارد زیادی از فتاوی فقه شیعه استفاده می کنیم...

... و بطور کلی آنها انقلاب اسلامی ایران و شیعه را بخشی از وجود خود می دانند. در مصر واقعا شیعه جدا از مذاهب دیگر اسلام نیست . البته در همه جا- از جمله مصر- گروهی افراطی- با گرایش سلفی وهابی- وجود دارند که آنها را نباید مورد توجه قراد داد چون در واقع اقلیت محدودی هستند...

سفر اخیر یک هیأت بزرگ و بلند پایه از علما و شخصیت های الازهر و مجمع البحوث الاسلامیه و دانشگاه الازهر به ایران، برای شرکت در کنگره بزرگداشت آیه الله بروجردی و شیخ شلتوت، تأثیر بسیار مثبتی در دیدگاههای آنان داشت. دیدار و مذاکره آنها با مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهوری، علما و مراجع حوزه علمیه قم و رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و دیگران، هرگونه شک و شبهه احتمالی را در مورد اختلاف اصولی در عقاید، بکلی برطرف کرد و همه آقایان، پس از مراجعت در دهها مقابله و مصاحبه که در جرائد مصری یا در ارگان های خود الازهر مانند روزنامه «صوت الازهر» و ماهنامه «منبر الاسلام» و ماهنامه «الازهر» و غیره، حقایق را منتشر ساختند و هرگونه تفرقه و جدائی را بین شیعه و سنی، محکوم و مردود دانستند و اعلام داشتند شیعه و سنی، در اصول عقاید، هیچگونه اختلافی باهم ندارند، و در فروع فقهی هم، در بین همۀ مذاهب اسلامی، اختلاف نظر وجود دارد.

حضور این آقایان در محافل علمی، دیدار با علماء شیعه و سنی در ایران، حضور در نماز جمعه، و بازدید ازکتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، و همچنین بعضی از مدارس دینی حوزه علمیه قم، واقعاً تأثیر خاصی در آنها داشته تا آنجا که به اینجانب می گفتند ما در ایران، و قم، هرگز احساس غربت نکردیم ما در «الازهر» بودیم!...

مقالات و مصاحبه های آنها در جراید و مجلات مصری، شامل چه نوع مطالبی است؟

من گزارشی سی صفحه ای در این زمینه به وزارت امور خارجه و بعضی از مسئولین محترم ایران فرستاده ام که ضمائم آن ـ شامل فتوکپی مقالات و مصاحبه ها- حدود یک صد صفحه است... در همه این مقالات منتشر شده در جرائد مصری – و یا الشرق الاوسط الحیات- علمای محترم الازهر، از تقریب بین مذاهب اسلامی و وحدت عقاید شیعه و سنی در اصول، دفاع کرده و از آیت الله بروجردی و شیخ شتلوت تجلیل نموده اند. این بزرگان بطور رسمی اعلان کرده اند که در گذشته هم مسئله اختلاف بین شیعه و سنی بدون پایه و اساس منطقی بوده است و اکنون دامن زدن به آن ، بی تردید کار دشمنان اسلام است...
 
 آنها نوشته اند که ما در چه چیزی، جز مسئله خلافت و امامت با هم اختلاف نظر داریم؟ و در زمان ما هم تشکیل جمهوری اسلامی ایران با مراجعه به آراء مردم، و یا انتخاب رهبر و رئیس جمهوری با نظر مردم، در واقع هرگونه اختلافی را در عصر ما برطرف ساخته است.

بهرحال مطالب یک صد صفحه روزنامه ها و مجله ها را نمی توان در این گفتگو و در چند سطر خلاصه کرد! من امیدوارم که «مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی» این گزارش را – که برای آنها هم ارسال کرده ام – بطور کامل ترجمه و منتشر سازد تا مردم ایران و بویژه محافل دینی ما از حقایق تاریخی عصر ما، آگاه شوند و دوستان حوزوی ما بدانند که رهبری اهل سنت درباره شیعه و تشیع، چه دیدگاه واقع بینانه و منصفانه ای دارند... در اینجا به این نکته هم اشاره کنم که با تصویب «مجمع البحوث الاسلامیه» عالی ترین مرجع بررسی کتاب در مصر، که بدون اجازه آن، نشر کتاب مقدور نیست، امسال «دارالهدف» کتاب «عقیدتنا» تألیف آیت الله ناصر مکارم شیرازی (از مراجع عظام قم) را چاپ کرد و در ایام برگزاری نمایشگاه در آنجا عرضه شد و سپس از سوی موسسه «الاهرام» در سراسر مصر برای فروش توزیع گردید... و این البته نمونه ای ازنتایج همکاریهاست...

خوب می دانیم که مصر مرکز تحرک فاطمیین بود و می گویند که مردم مصر اهل بیت پیامبر را خیلی دوست دارند، نظرشما چیست؟

بله ، مصر مقر اصلی حکومت فاطمی ها در مدتی طولانی بود ولی حتی قبل از آنها، محبت آل البیت (ع) در دل مصریان جای داشت و مشاهد مشرفه ای چون مسجد سیدنا الحسین (ع) و سیده زینب (ع) و سیده نفیسه (ع) و دیگران، همچنان مرکز تجمع و زیارت و توسل مردم مصر است و همه شب، گروهی از اهل حق و صوفیان وابسته به فرقه های مختلف تصوفی، در این مراکز جمع می شوند و به ذکر ورد دستجمعی با حال خاصی، می پردازند و این نشان دهنده نوع خاص محبت مردم مصر نسبت به آل البیت (ع) است... چون قاهره صدها مسجد دیگر هم دارد و انتخاب این مساجد ـ یا مشاهد آل البیت ـ انگیزه ای جز دوستی آل البیت نمی تواند داشته باشد و نشان دهنده توجه مردم مصر به اهل بیت نبوی است...
 
بطور کلی همه مردم مصر، اهل بیت(ع) را دوست دارند و دهها نفر از شخصیت های برجسته علمی – فرهنگی مصر، مانند: شیخ احمد حسن الباقوری، عباس محمودی العقاد، عائشه بنت الشادی، صافی ناز کاظم و دکتر عبدالمعطی بیومی، عبدالرحمن شرقاوی و دیگران، دهها جلد کتاب درباره اهل البیت تالیف کرده اند که بعضی از آنها از سوی الازهر چاپ و منتشر شده است.

قبر مالک اشتر هم در قاهره است؟

آرامگاه مالک اشتر، یار وفادار امام علی (ع)، در خارج از شهر قاهره در قریه ای به نام «مرج» که هم اکنون به قاهره وصل شده است، قرار دارد و این آرامگاه در سالهای اخیر توسط گروهی از شیعیان «بهره ای» که در مصر اقامت دارند، تجدید بنا شده و در وسط باغی کوچک، قرار دارد. آرامگاه «محمد بن حنیفه»، ولید، عائه، دختر امام صادق (ع) و شخصیت های دیگری در مقابر قدیمی قاهره قرار دارد... محققان مصری می نویسند و می گویند که اهل بیت، بعلت فشار و ظلم حکومت های وقت، به مصر مهاجرت کرده و در آنجا مورد احترام و تکریم مردم مصر قرار گرفته و همانجا در گذشته اند...