فرهنگ تقريب

تهيه كنندگان ويژه نامه : سيدهادي خسروشاهي
خلاصه : ما نياز مبرم به تقريب داريم. ما همگي مسلمان و يكتا پرستيم اگر ديدگاههايي باشد، مي‏توانيم در آنها تلاقي كنيم، به اين معنا كه منابع قانونگذار و احكام اسلامي يكي است و اختلافي بر سر آنها، ميان مسلمانان و نه ميان هيچ يكي از ...

فرهنگ تقريب

ايران - جناب شيخ محمدعلى تسخيرى: من باز چند تذكر و ملاحظه دارم... نخست اينكه اعتقاد دارم حكمرانان نقش مهمى در زمينه سازى مناسب براى انجام اين ديدارها دارند، زيرا امروز ‹‹اراده سياسى›› حرف اول را مى‏زند.

ملاحظه دوم درباره گفتگو است. فكر مى‏كنم ما نمى‏توانيم گفتگو را به يك زمينه محدود سازيم، يعنى گفتگو مى‏تواند فقهى، فكرى و نيز عملى باشد، پيرامون نقشه عملى مشخصى براى پاسخگويى به يك نياز و پرسش فراگير در مسأله جهانى شدن يا مسأله حقوق بشر يا مسأله ارزشهاى خانوادگى باشد. و حتى اگر اختلاف نظر وجود داشته باشد، مى‏توان در آن همكارى كرد و به ياد دارم كه همكارى با مسيحيان در كنفرانس ‹‹جمعيت و توسعه›› در قاهره تأثير بسيار زيادى در تغيير مطالب مهمى در ‹‹سند بين المللى›› صادره داشت كه مورد موافقت قرار گرفت. همكارى الازهر، كشورهاى اسلامى و مسيحيان تأثير بسزايى در تغيير مندرجات ‹‹سند›› برجاى گذاشت.

ملاحظه سوم: وقتى براى بزرگداشت مرحوم علامه شيخ شلتوت و آيت اللَّه بروجردى در تهران گرد هم آمديم، يكى از برادران انديشمند - مصرى گفت كه: ‹‹شيخ شلتوت گام اول را برداشت و علماى شيعه بايد گام دوم را بردارند.›› ايشان گمان مى‏كرد گام اول، راه تغيير مذهب از تسنن به شيعه را باز كرد!. از اين رو بايستى زمينه را فراهم كرد تا انسان بتواند عكس اين راه را نيز بپيمايد! بنده به برادرمان گفتم: مشكل اين نيست كه انسان از مذهبى به مذهب ديگر بگرايد؛ زيرا اين مشكل بستگى به نظر هيچ كس ندارد. ما هرگز تشويق نمى‏كنيم كه پيروان يك مذهب به مذهب ديگرى روى بياورند. بگذاريد هر كس از مذهب خودش پيروى كند، ولى مشكل و نگرش منفى پيرامون اين مذهب نسبت به پيروان مذهب ديگر نهفته است و او را ‹‹خارج از دين›› مى‏شمارد. مرحوم شيخ شلتوت همين نگرش در قبال شيعيان و علماى شيعه را از ميان برداشت .

ملاحظه آخر اين است كه فرهنگ تقريب نمى‏تواند به صورت فرهنگ درآيد اگر در دايره طبقه‏اى خاص بماند و به سوى دايره فكرى عمومى گسترش نيابد، بلكه من مى‏خواهم آن را به ميان توده‏ها بفرستيم يا همچنان كه جناب مفتى مى‏فرمايد، به ميان پيروان مذاهب بفرستيم، توده‏ها بايد احساس كنند كه موقعيتى براى تقريب وجود دارد، از اين رو بايد بر ‹‹فرهنگ تقريب›› در اين امت تأكيد كنيم.

و آخرين ملاحظه: بنده بر اين باورم كه فكر تشكيل مجمع اجتهاد ‹‹يا اجتهاد جمعى›› در مركز ‹‹گفتگوى اسلامى››، كه قرار است به پيشنهاد و تحت نظر شيخ الازهر تأسيس شود، فكر خوبى است كه هدف آن در واقع تقريب است.

اختلاف مذاهب، رحمت الهى

مصر - دكتر احمد عمر هاشم (رئيس دانشگاه الازهر): در واقع اين ديدار از مهمترين ديدار هاست با توجه به حضور امام اكبر و دكتر وزير و مفتى و آقايان علماى اهل سنت و شيعه، زيرا كه ما در واقع در اين مرحله‏اى كه امتمان از سر مى‏گذراند، نياز مبرم به تقويت بلكه يكپارچگى عقيدتى، فكرى، علمى و رفتارى داريم؛ زيرا اينها زير بناى وحدت صفوف مسلمانان است.

پس ما نياز مبرم به تقريب داريم. ما همگى مسلمان و يكتا پرستيم اگر ديدگاههايى باشد، مى‏توانيم در آنها تلاقى كنيم، به اين معنا كه منابع قانونگذار و احكام اسلامى يكى است و اختلافى بر سر آنها، ميان مسلمانان و نه ميان هيچ يكى از پيروان مذاهب نيست. اختلافى بر سر كتاب خداوند متعال (قرآن كريم) و اينكه سنت صحيح پيامبر دومين منبع قانونگذارى اسلامى پس از قرآن كريم است، وجود ندارد.

بنابراين در مورد چگونگى قانونگذارى اسلامى اختلافى نيست و اگر خود تكاليف دينى را بررسى كنيم، مى‏بينيم كه از نظر اعتقادى ما به خداوند، دين اسلام و پيامبر (ص) ايمان داريم و به: فرشتگان، كتب الهى، پيامبران الهى، روز واپسين، قضا و قدر، ايمان داريم و اختلافى در اين موارد نداريم.

در عبادتهايى كه به وسيله آن به خدا نزديك مى‏شويم و خداوند ما را مكلف به انجام آنها كرده است، از جمله: نماز، زكات، روزه و حج و... اختلافى نيست. معاملات، روابط و اخلاق نيز همين طور. بنابراين از امور مورد اختلاف چه چيزى مى‏ماند؟ تصور مى‏كنم امور مورد اختلاف به دو بخش تقسيم مى‏شود: مسائل فرعى، كه آن آسان است و به ياد مى‏آوريم كه وقتى خليفه وقت به امام مالك دستور داد كه ابن مسعود و ابن عباس را رها كند وبه سوى ميانه علم روى بياورد و كتابى تأليف كند، مالك كتاب ‹‹الموطأ›› را تأليف كرد و مردم با اين كتاب همراهى نشان دادند. خليفه خواست تمام امت را ملزم به تبعيت از اين كتاب كند، ولى نويسنده كتاب امام بزرگوار ‹‹مالك›› با آن مخالفت كرد و گفت: ‹‹نه... اى امير مؤمنان!›› يعنى با الزام مردم به يك نظر و يك كتاب مخالفت ورزيد و گفت: ‹‹ياران پيامبر(ص) در كشورهاى اسلامى پراكنده شدند و هر كدام نظر خود را داشتند كه با ديگرى متفاوت بود پس بگذار مردم متناسب با عصر و زمان و مكان خود، رفتار كنند. البته تا وقتى كه بر خلاف قرآن كريم يا احاديث پيامبر(ص) رفتار نكرده‏اند.››

مالك سپس اين عبارت را بيان كرد: ‹‹اختلاف علما رحمت الهى بر اين امت است. هر كدام آنچه را صحيح مى‏داند، مى‏بيند و هر كدام از آنها، راه هدايت‏اند و هركدام مى‏خواهند به سوى خدا حركت كنند.›› پس تا وقتى در اصول، قانونگذاريها و متن قرآن كريم يا سنت پيامبر (ص) برخوردى نباشد، اختلافى نيست و اختلاف آسان و ساده و حداكثر پيرامون اين دور مى‏زند كه چه چيز بهتر و مقدم‏تر است؟

بخش دوم كه مهمتر است - چه بسا اتفاق بيفتد يا گمان مى‏رود كه بر آن اختلاف وجود دارد - مسائل اصلى است كه گمان مى‏كنم مى‏توان در آن به تقريب روى آورد. به اين معنا كه وقتى در اينجا دور يك ميز جمع مى‏شويم و هر يك اسناد و دلايل خود را ارائه مى‏كنيم، چه بسا به هم نزديك‏تر شويم، يعنى به نظريه يكديگر متقاعد شويم. تقريب نياز به حسن نيت و حسن ظن دارد كه موجود است و به عدم تحجر يا تعصب، احتياج دارد كه موجود است، در اين صورت فكر مى‏كنم مسأله ميسر خواهد بود، بويژه اينكه مرحله‏اى كه امت ما و جهان اسلام و انديشه اسلامى در آن به سر مى‏برد، آكنده از چالشهايى است كه دشمنان اسلام عليه اسلام به وجود آورده‏اند و مستلزم يكپارچگى ماست. اگر دشمنان ما متحد مى‏شوند و در دوران گروه بنديهاى بزرگ بسر مى‏برند، بهتر آن است كه مسلمانان يكدل و يكپارچه باشند. حتى اگر در پاره‏اى مسائل اختلافى كه به نظر برسد ممكن است مانع ايجاد كند، مى‏توان آن را پشت سرگذاشت تا اين تقريب مورد نظر كه خير و صلاح و سعادت امت در آن است، انجام شود.

ضرورت گفتگو!

مصر ـ دكتر محمد سيد طنطاوى(شيخ الازهر): پس از اينكه به سخنان نيكو و توضيحات حكيمانه از سوى برادران شركت كننده گوش فراداديم، مى گوييم: «الحمدلله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا أن هداناالله»(1 ) و اين هم نوعى نزديكى و تقريب است. عقل انسانها همانند نورافكن هايى است كه وقتى در كنار هم قرار گيرند، نور آن افزايش مى يابد از اين رو ما خوشوقتيم كه با يكديگر ديدار و گفتگو مى كنيم، همديگر را نصيحت كرده و اخوت فيمابين را تجديد مى نماييم. من قبلا كتابى درباره «ادب گفتگو در اسلام» تأليف كرده ام.
 
و در آن كتاب نوشته ام كه خداوند متعال باب گفتگو را باز كرد و اين امر را در بسيارى از آيات قرآن مى بينيم و قرآن كريم در آيات متعددى، اين گفتگو را براى همه بيان كرده است. ما اين را در سوره «اعراف» و سوره «حجر» و سوره «ص» و سوره هاى ديگر مى بينيم. ما مى بينيم كه ميان خداوند متعال و ملائكه اش گفتگو جريان دارد: «انّى جاعل فى الارض خليفة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبّح بحمدك و نقد سن لك قال انى اعلم ما لا تعلمون».(2 )

همچنين گفتگو با پيامبران گرامى را در بسيارى از سوره هاى قرآن مى بينيم از جمله حضرت نوح: «و نادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى و ان وعدك الحق و أنت أحكم الحاكمين قال يا نوح انّه ليس من اهلك انه عمل غيرصالح فلا تسنألن ما ليس لك به علم انى أعظك ان تكون من الجاهلين».(3 ) و نيز گفتگوى خداوند با حضرت عيسى را داريم: «أأنت قلت للناس اتخذونى و امى الهين من دون الله قال سبحانك مايكون لى أن أقول ما ليس لى بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك انك انت علام الغيوب ما قلت لهم الا ما أمرتنى به أن اعبدوالله ربى و ربكم و كنت عليهم شهيدا ما درمت فيهم فلما توفيتنى كنت انت الرقيب عليهم و أنت على كل شى شهيد...»(4 ) و آيات ديگر.

من وقتى به واژه «قول» و مشتقات آن در قرآن مجيد رجوع كردم، ديدم كه اين كلمه بيش از 1500 بار در قرآن تكرار شده و فعل امر (قل) در سوره انعام به تنهايى50 بار تكرار مى شود و در يك آيه بيش از چند بار: «قل أى شى اكبر شهادة، قل الله شهيد بينى و بينكم و أو حى الى هذا القرآن لأنذركم به و من بلغ أئنكم لتشهدون... أن مع الله آلهه اخرى قل لا اشهد، قل انما هو اله واحد و اننى برى مما تشركون» چهار بار در يك آيه.

و بدين ترتيب مى بينيم كه «گفتگو» مورد استقبال قرآن مجيد قرار گرفته است... من شخصاً (البته من بر اين باورم و شايد ديگران با من اختلاف نظر داشته باشند) به گفتگو با دوستان و با دشمنان، با افراد دور و نزديك ايمان دارم... اين گفتگو قطعاً به خير مى انجامد، تا وقتى كه نيت پاك باشد و تا وقتى كه قصد خير داريم و براى همكارى در برّ و تقوا، نه بر گناه و تجاوز تلاش كنيم.

مهم اين است كه دل پاك، عقل سالم، نيتهاى پاك وجود داشته باشد. آنچه اكنون ميان مسلمانان اتفاق مى افتد، به سبب اختلاف دينى و عقيدتى نسيت، زيرا در «الجزائر» همگى يك مذهب دارند، يعنى مالكى هستند، ولى نگاه كنيد چه اتفاقاتى آنجا مى افتد؟ اين مسئله به عدم درك صحيح دين باز مى گردد! اما در الازهر تمام مذاهب اسلامى را تدريس مى كنيم.

بنابراين تمام آرزوى ما اين است و تلاش ما بايد در اين راستا باشد كه شمار عاقلان افزايش يابد و از 50% بيشتر شود و در اين صورت خدا را سپاس مى گوييم و بايستى همه ما براى توضيح مفاهيم به روشى نيكو، نيت پاك، اخوت راستين، محبت بى شائبه براى رضاى خدا، تلاش كنيم و به همديگر حسن ظن داشته باشيم و به حديث پيامبر(ص) عمل كنيم كه فرمود: «ايّامكم و الظن فان الظن أكذب الحديث» و: «اجتنبوا اكثيراً من الظن ان بعض الظن اثم». تقريب با ارتباط، تفاهم، همكارى ، اخوت و محبت و نيز با گسترش اين فضيلت ها در جامعه، انجام گردد.

در مورد «دارالتقريب» بايد بگويم كه ما با استاد عبدالله قمى مرتبط هستيم و همديگر را ملاقات مى كنيم. «تقريب» اصل است و همه ما به هم نزديك هستيم و هيچ دورى و جدايى ميان ما مطلقاً وجود ندارد، بلكه آنچه هست، همكارى در كار نيك و تقواست، نه در راه گناه و تجاوز.

ما از دوستانى كه اين فرصت ديدار را براى ما فراهم كرده اند، تشكر مى كنيم از استاد محمود مراد و از همه شما تشكر مى كنيم و از خداوند مسألت داريم كه همواره ما را در راه طاعت خويش گرد بياورد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
--------------------------------------------------------------------------
1. سپاس خدا را كه ما را در اين (امر) هدايت كرد و اگر راهنمايى خدا نبود، ما هدايت نمى شديم.
2. «من گمارنده جانشين در زمينم.» (فرشتگان) گفتند: «آيا در آن كسى را مى گمارى كه تباهى مى كند و خون ها مى ريزد؟ و حال آنكه ما تو را به پاكى مى ستاييم و منزهت مى داريم.» فرمود: «من مى دانم آنچه نمى دانيد».
3. نوح پروردگارش را ندا در داد كه: «خدايا، بى گمان پسرم (كه غرق شد) از خاندانم بود و قطعاً وعده تو (مبنى بر نجات آنها) حق است و تو بهترين حكم دهندگانى. » خداوند فرمود: «اى نوح، او از خاندان تو نبود! زيرا كردار ناشايستى داشت. پس ديگر از آنچه بدان آگاه نيستى ، مپرس. من پندت مى دهم تا مبادا از ناد آنها باشى!».
4. آيا تو به مردم گفتى: «من و مادرم را سواى خداوند به عنوان معبود در نظر بگيريد؟» (عيسى) گفت: «تو منزهى. من نمى توانم چيزى بگويم كه سزاوارم نيست. اگر من گفته بودم، تو خود مى دانستى. تو آنچه را در نفس من است مى دانى و من آنچه را در توست، نمى دانم. حقا كه تو داناى نهان ها هستى. من جز آنچه بدان فرمان دادى به ايشان نگفتم، كه: «الله ـ پروردگار من و پروردگار خودتان ـ را بپرستيد.» و من خود تا هنگامى كه در ميانشان بودم، بر آنها گواه بودم و چون مرا برگرفتى، خود مراقبشان شدى و تو بر هر چيزى گواهى.