گفتگوي استاد خسروشاهي در قاهره با معاون اول جمال عبدالناصر رهبر فقيد مصر (قسمت سوم)

تهيه كنندگان ويژه نامه :
خلاصه : مطلبي كه پيش رو داريد، متن گفتگويي حجت الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي با حسين الشافعي معاون جمال عبدالناصر فرمانده انقلاب و نخستين رئيس جمهوري مصر است. وي اگرچه اكنون از مشاغل رسمي سياسي در كشورش فاصله گرفته ،اما ...

گفتگوي‌ استاد خسروشاهي درقاهره با معاون‌ اول ‌جمال‌ عبدالناصر رهبر فقيد مصر‌ (3)

اگر اجازه‌ دهيد سئوال‌ ويژه‌اي‌ را مطرح‌ كنم. من‌ از حضورانور سادات و امثال‌ او در جمع‌ صادركنندگان‌ احكام‌ دادگاه‌ انقلاب‌ تعجب‌ نمي‌كنم. اما از حضور شما كه‌ ملتزم‌ به‌ دين‌ هستيد و پيوسته‌ در گفته‌ها و نوشته‌ها از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ و حديث‌ شريف‌ شاهد مي‌آوريد، شگفت‌زده‌ام. من‌ شما را از قديم‌ مي‌شناسم‌ و شخصيتتان‌ از نوشته‌ها و سخنراني‌هايتان‌ روشن‌ است. چطور حاضر به‌ مشاركت‌ در اين‌ دادگاه‌ شديد؟! چطور حكم‌ اعدام‌ مردمان‌ خوبي‌ مانند شهيدعبدالقادر عوده صاحب‌ كتاب‌ ارزشمندالتشريع‌ الجنائي‌ في‌الاسلام و شهيد شيخ‌محمد فرغلي را صادر كرديد؟ چگونه‌ مي‌توان‌ بين‌ عرفان‌ بالله‌ و صدور حكم‌ اعدام‌ بندگان‌ صالح‌ او را جمع‌ كرد؟ شافعي: در اين‌ دادگاه‌ فقط‌ كساني‌ را محاكمه‌ كرديم‌ كه‌ عمل‌ معيني‌ را مرتكب‌ شده‌ بودند.

ما فقط‌ اعضاي‌مكتب‌ الارشاد1 را محاكمه‌ كرديم، و فرق‌ بزرگي‌ بين‌ مكتب‌ الارشاد و طيف‌ وسيعي‌ از جوانان‌ مؤ‌من‌ هوادار اخوان‌ وجود داشت. متأسفانه‌ مكتب‌ الارشاد در حد و اندازه‌اي‌ كه‌ شما گفتيد نبود، تا جايي‌ كه‌ پس‌ از وفات‌حسن‌ البناء كسي‌ از اخوان‌ را نيافتند كه‌ برفعاليتشان‌ نظارت‌ داشته‌ باشد. تا اينكه‌ حسن‌ هضيبي‌ را آوردند. اين، تشكيلاتي‌ نبود كه‌ شيخ‌حسن‌ البناء مي‌خواست. مشاركت‌ من‌ در دادگاه، وظيفه‌اي‌ بود كه‌ از سوي‌ رئيس‌ جمهوري‌ و انقلاب‌ به‌ من‌ تكليف‌ شده‌ بود، و ما حكمي‌ صادر نكرديم، مگر در مورد كساني‌ كه‌ كاري‌ انجام‌ داده‌ بودند. در مورد افرادي‌ مثل‌محمود عبداللطيف كه‌ براي‌ ترور تلاش‌ كرده‌ بود وعبدالقادر عوده كه‌ تظاهرات‌ ميدان‌عابدين را ترتيب‌ داد و در كنارش‌محمد نجيب در حالي‌ كه‌ دستمالي‌ آغشته‌ به‌ خون‌ را بر عصايي‌ قرار داده‌ بود، ظاهر شد. طبعاً انقلاب‌ چنين‌ حركاتي‌ را تحمل‌ نمي‌كرد.2عبدالقادر عوده مردي‌ دانشمند و صاحب‌ كتاب‌التشريع‌ الجنائي‌ في‌ الاسلام بود، ولي‌ انقلاب‌ هم‌ نمي‌توانست‌ چنين‌ مسائلي‌ را تحمل‌ كند.

به‌ عنوان‌ مثال، شما هم‌ در انقلابتان‌ هيچيك‌ از افراد گذشته‌ را به‌ حال‌ خود رها نكرديد كه‌ كار بسيار خوبي‌ هم‌ بود. :البته‌ همه‌ نه، بلكه‌ اركان‌ اصلي‌ رژيم‌ در مورد محاكمه‌ قرار گرفتند.شافعي: تحمل‌ انقلاب‌ كم‌ است. بايد شك‌ را با يقين‌ زايل‌ كرد. بجز كساني‌ كه‌ حكم‌ اعدام‌ برايشان‌ صادر شد، بقيه‌ به‌ 10 سال‌ زندان‌ محكوم‌ شدند. ما با اين‌ حكم، آنان‌ را از دست‌ خودشان‌ محافظت‌ كرديم‌ تا مرتكب‌ كارهاي‌ جنون‌آميز نشوند. پروردگار سبحان، يهود را 40 سال‌ سرگردان‌ ساخت‌ تا نسل‌هاي‌ بعدي‌ كه‌ مي‌آيندمانند نسل‌هاي‌ سابق، بدون‌ فكر نباشد. طولاني‌ترين‌ حكمي‌ كه‌ هم‌ انقلاب‌ صادر كرد 10 سال‌ بود و كساني‌ كه‌ زنداني‌ شدند، به‌ خود بيداري‌ رسيدند و فهميدند كه‌ راه‌ اين‌ نيست. البته‌ ممكن‌ است‌ كه‌ در اين‌ ميان، افراد غير مسئولي‌ از سطوح‌ درجه‌ دو مرتكب‌ كارهايي‌ شده‌ باشند. طبعاً هيچ‌ نظامي‌ بدون‌ اشتباه‌ نيست. :در مطالبي‌ كه‌ بيان‌ كرديد، البته‌ من‌ با شما هم‌ عقيده‌ نيستم‌ و مي‌گذريم. دو سؤال‌ ديگر دارم: من‌ فيلم‌ عقب‌ نشيني‌ ارتش‌ مصر از صحراي‌سينا را در شبكه‌الجزيره ، ديدم‌ و مشاهده‌ كردم‌ كه‌ آنان‌ در نزديكي‌ سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ و مرز فلسطين، به‌ وسيله‌ هواپيماهاي‌ اسرائيلي‌ كاملاً قلع‌ و قمع‌ شدند.

من‌ كارشناس‌ مسائل‌ نظامي‌ نيستم، اما چطور دستور عقب‌ نشستن‌ ارتش‌ صادر شد، در حالي‌ كه‌ آنان‌ در مرزهاي‌ فلسطين‌ اشغالي‌ حضور داشتند؟ آنان‌ كه‌ همگي‌ كشته‌ شدند. حداقل‌ اين‌ بود كه‌ در داخل‌ اراضي‌ اشغال‌ شده‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسيدند و حتي‌ ممكن‌ بود كه‌ اگر وارد فلسطين‌ شوند، اماكن‌ زيادي‌ را آزاد كنند. البته‌ امكانات‌ دفاع‌ هوايي‌ وجود نداشت. چه‌ كسي‌ به‌ آنان‌ دستور داد عقب‌ نشيني‌ كنند؟ عامر يا عبدالناصر؟ آنها علاوه‌ بر اينكه‌ در صحرا، همراه‌ توپ‌ و تانكشان‌ نابود شدند، بلكه‌ آنطور كه‌ من‌ در فيلم‌ ديدم، در كانال‌ سوئز صدها كشتي‌ و قايق‌ مصري‌ پر از سرباز با يك‌ موشك‌ به‌ قعر آب‌ مي‌رفتند و ظاهراً كسي‌ نجات‌ نيافت! آيا اين‌ عقب‌ نشيني‌ بهتر بود يا آزادسازي‌ بخشي‌ از سرزمين‌ اشغالي؟ شافعي: عامر3 دستور عقب‌ نشيني‌ داده‌ بود. خسرو شاهي: اين‌ به‌ نظر شما، خيانت‌ بود يا اشتباه؟ شافعي: من‌ طي‌ يك‌ سخنراني‌ عمومي‌ در سال‌ 72 و دراسيوط درباره‌ اين‌ جنگ‌ صحبت‌ كردم. سال‌ 71 قرار بود كه‌ به‌ قول‌انور سادات سال‌ سخت‌ گيرانه‌اي‌ باشد، اما اينگونه‌ نشد و تظاهرات‌ گسترده‌اي‌ در تمامي‌ دانشگاه‌ها به‌ راه‌ افتاد. شديدترين‌ اين‌ تظاهرات‌ در اسيوط‌ بود و از من‌ خواسته‌ شد كه‌ به‌ آنجا بروم.

در تاريخ‌ 4 مارس‌ 1972 به‌ اسيوط‌ رفتم‌ و سخناني‌ با اين‌ مضمون‌ ايراد كردم:پس‌ از وفات‌ جمال‌ عبدالناصر، اين‌ اولين‌ باري‌ است‌ كه‌ به‌ اسيوط‌ مي‌آيم. از جمله‌ حقوقي‌ كه‌ آن‌ مرد در كشوري‌ كه‌ بر جاي‌ گذاشت‌ بر گردن‌ ما دارد، اين‌ است‌ كه‌ دست‌ آوردهاي‌ او را ذكر كنيم‌ و اجازه‌ ندهيم‌ كه‌ اين‌ دست‌ آوردها به‌ فراموشي‌ سپرده‌ و بايكوت‌ شود و تاريخ‌ او در اين‌ خلاصه‌ گردد كه‌ با انقلاب‌ 23 جولاي‌ توانست‌ در واقعيات‌ منطقه‌ عربي‌ تحرك‌ ايجاد كند و در سال‌ 70 مرد! و براي‌ اينكه‌ فردي‌ جلوه‌ داده‌ شود كه‌ دو دستي‌ به‌ زندگي‌ چسبيده‌ بود، عقب‌ نشيني‌ سال‌ 67 هم‌ به‌ آن‌ دو جمله‌ اضافه‌ گردد، و در اين‌ ميان، اقدامات‌ سترگ‌ و جنگ‌هاي‌ بزرگش‌ ناديده‌ گرفته‌ شود. اين‌ او بود كه‌ نيروهاي‌ مسلح‌ را بازسازي‌ كرد، پايگاه‌ موشكي‌ را بنا نمود، جنگ‌ فرسايشي‌ را آغاز كرد و آن‌ هنگام‌ كه‌ خاطرش‌ از امنيت‌ آسوده‌ شد، با قلبي‌ مطمئن‌ از دنيا رفت(!!) پس‌ آفرين‌ به‌ مجاهدتش. در ضمن‌ صحبت‌هايم‌ گفتم‌ كه‌ آنچه‌ در سال‌ 67 روي‌ داد، خيانت‌ بود. توطئه‌اي‌ بود كه‌ همه‌ طرف‌هاي‌ قضيه‌ در آن‌ اتفاق‌ داشتند، روسيه، آمريكا و كساني‌ كه‌ آن‌ را به‌ مرحله‌ اجرا گذاشتند.

شايسته‌ كسي‌ كه‌ سادگي‌ كرده‌ و فريب‌ خورده، اين‌ است‌ كه‌ با محنت‌ و بدبختي‌ زندگي‌ كند :و اين‌ توطئه‌ سبب‌ شد كه‌ ارتش‌ به‌ جايي‌ فرستاده‌ شود كه‌ هواپيماها به‌ سراغش‌ بيايند؟ شافعي: دقيقاً! مانند توطئه‌اي‌ كه‌ پس‌ از پيروزي‌ حركت‌ اسلامي‌ اول‌ در ايران‌ و ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ اجرا گرديد. طبعاً چيزي‌ كه‌ استعمار را بيش‌ از هر چيز آزار مي‌دهد، اين‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ اراده‌اي‌ مستقل‌ داشته‌ باشند. لذا خود را از دست‌ اين‌ اراده‌ خلاص‌ كردند و شاه‌ را دوباره‌ بازگرداندند. اين‌ براي‌ ما درس‌ عبرتي‌ شد. در سال‌ 56 كه‌ كانال‌ سوئز را ملي‌ كرديم، نزديك‌ بود كه‌ ماجراي‌ ايران‌ براي‌ ما هم‌ تكرار شود. همين‌ درس‌ عبرت، آغازي‌ براي‌ مشاركت‌ حقيقي‌ مردم‌ شد. هنگامي‌ كه‌ جمال‌ عبدالناصر در دوم‌ نوامبر بر فرازمنبر الازهر قرار گرفت‌ و گفت:خانه‌ به‌ خانه‌ و خيابان‌ به‌ خيابان‌ مي‌جنگيم. شايد بتوانند جنگ‌ را بر ما تحميل‌ كنند، ولي‌ تسليم‌ را هرگز. پانصد هزار قطعه‌ سلاح‌ بين‌ آحاد ملت‌ تقسيم‌ كرديم‌ و اين‌ مقاومت‌ مردمي‌ باعث‌ شد كه‌ احساس‌ كنند امور از دستشان‌ خارج‌ شده‌ است. همين‌ انقلاب‌ مردمي‌ يكي‌ از عواملي‌ بود كه‌ آمريكا را كه‌ به‌ جانشيني‌ انگلستان‌ طمع‌ كرده‌ بود، تشويق‌ كرد كه‌ تجاوز را محكوم‌ كند! روسيه‌ نيز از آمريكا تبعيت‌ نمود، البته‌ همه‌ اين‌ كارها براي‌ منافع‌ خودشان‌ بود نه‌ بخاطر منافع‌ ما، چرا كه‌هر كس‌ براي‌ ليلاي‌ خود مي‌خواند و هر كس‌ به‌ فكر خويش‌ است، لذا به‌ مجرد اينكه‌ انقلاب‌ 56 خاتمه‌ يافت‌ و نيروهاي‌ خارجي‌ در 23 دسامبر همان‌ سال‌ كانال‌ سوئز را تخليه‌ كردند، آمريكا خلا موجود در منطقه‌ را پر كرد و دكترين‌آيزنهاور بر ما سايه‌ افكند.:نظر شما در مورد طرح‌راجرز 4 كه‌ رئيس‌ جمهور عبدالناصر آن‌ را قبول‌ كرد چيست؟ آيا مقدمه‌اي‌ بركمپ‌ ديويد سادات‌ يا چيزي‌ شبيه‌ به‌ آنچه‌ در اين‌ معاهده‌ اتفاق‌ افتاد، نبود؟ قصد اتهام‌ زدن‌ به‌ سادات‌ يا رئيس‌ جمهور ديگري‌ را نداريم، مي‌خواهيم‌ نظر شما را بدانيم.
 
حرف‌ شما را بمثابه‌ نظريه‌ اهل‌ قانون‌ قبول‌ داريم.شافعي:طرح‌ راجرز از توافقي‌ بين‌ همه‌ قدرت‌ها و نه‌ فقط‌ آمريكا حكايت‌ مي‌كرد. هنگامي‌ كه‌ جمال‌ عبدالناصر آن‌ را پذيرفت، فكر نمي‌كرد كه‌ مرگش‌ نزديك‌ باشد. آن‌ را قبول‌ كرد تا بحران‌ بگذرد. آن‌ را قبول‌ كرد تا بتواند ساخت‌ پايگاه‌ موشكي‌ را كه‌ به‌ ما سيطره‌ محلي‌ مي‌بخشيد، به‌ پايان‌ برساند. مواجهه‌ با پيشرفت‌هاي‌ هوايي‌ اسرائيل‌ بدون‌ اين‌ پايگاه‌ ممكن‌ نبود. هزينه‌ بسيار گزافي‌ صرف‌ ساخت‌ آن‌ شد. در طول‌ مدت‌ اين‌ كار، روزانه‌ يك‌ ميليون‌جنيه صرف‌ اين‌ كار گرديد و صدها كارگر جان‌ خود را از دست‌ دادند. اين‌ برنامه‌ ضربه‌ سختي‌ به‌ اسرائيل‌ زد و موجب‌ ناخشنودي‌ شديد اين‌ كشور شد و باعث‌ گرديد كه‌ دست‌ خونين‌ خود را به‌ اعمالي‌ غيرانساني‌ و خلاف‌ عرف، مانند زدن‌ مدرسه‌بحرالبقر آلوده‌ كند، چرا كه‌ اين‌ سطيره‌ هوايي، هرچند كه‌ در سطحي‌ كوچك‌ و محلي‌ بود، به‌ ما فرصتي‌ داد كه‌ مقاومت‌ كنيم‌ و نيروها را در اثناء عبور، پشتيباني‌ نماييم. به‌ هرحال‌ قبول‌ آن‌ طرح‌ به‌ ما فرصت‌ نفس‌ كشيدن‌ و تكميل‌ پايگاه‌ موشكي‌ را مي‌داد. جمال‌ عبدالناصر اوضاع‌ را جمع‌ و جور كرد تا بحران‌ را پشت‌سر بگذارد، ولي‌ فكر مرگ‌ را نكرده‌ بود. آنان‌ يا از زمان‌ مرگ‌ وي‌ مطمئن‌ بودند يا خودشان‌ آن‌ را ترتيب‌ داده‌ بودند. ما مورد هجوم‌ توطئه‌هاي‌ هولناكي‌ قرار گرفتيم، مثل‌ مرگ‌ رئيس‌ جمهور جمال‌ عبدالناصر در 52 سالگي‌ و بعد از آن‌ مرگ‌بومدين در 50 سالگي. ما اراده‌ آزادي‌ داشتيم‌ و آنان‌ اين‌ را نمي‌خواستند.
***
آنان‌ تمام‌ مردم‌ را خاضع‌ و ذليل‌ و برده‌ خود مي‌خواهند كه‌ در برابرشان‌ تعظيم‌ كنند و بگويند:در خدمتم، قربان! ظاهراً حضرتعالي‌ از جمله‌ كساني‌ هستيد كه‌ معتقديد عبدالناصر به‌ قتل‌ رسيد؟ آيا همين‌ حادثه‌ در موردعبدالحكيم‌ عامر و اين‌ بار به‌ دست‌ دوستان‌ قديمي‌ خودش‌ روي‌ نداد؟شافعي: آنان‌ براي‌ خلاص‌ شدن‌ از دست‌ عبدالناصر اقدام‌ كردند.سخنراني‌ كناره‌گيري5 طرح‌ يك‌ همه‌ پرسي‌ بود، ولي‌ مردم‌ عبدالناصر را رها نكردند. سخنراني‌ كناره‌گيري، شوكي‌ بود كه‌ سكرات‌ شكست‌ را خنثي‌ كرد، تا آنجا كه‌ مردم‌ شكست‌ را فراموش‌ كردند و به‌ فكر آينده‌ فرو رفتند و كسي‌ را قوي‌تر از عبدالناصر براي‌ تحمل‌ مسئوليت‌ نيافتند، لذا دست‌ به‌ دامان‌ او شدند. به‌ اين‌ ترتيب‌ آنچه‌ كه‌ آنان‌ برايش‌ برنامه‌ريزي‌ كرده‌ بودند، محقق‌ نشد. سپس‌ از جانبي‌ ديگر،كودتاي‌ دفتر عبدالحكيم‌ عامر را راه‌اندازي‌ كردند. اين‌ كودتا در 25 آگوست‌ كشف‌ شد و همان‌ روز عبدالحكيم‌ عامر در منزل‌ جمال‌ عبدالناصر با وي‌ روبرو گرديد. محاكمه‌ كودتاچيان‌ به‌ رياست‌ من‌ برگزار گرديد و پرونده‌ اين‌ كودتا در 26 اگوست‌ بسته‌ شد. ما در دادگاه‌ حاضر شديم، در حالي‌ كه‌ باعامر مواجه‌ شده‌ بوديم. روز سختي‌ بود. بدترين‌ روز زندگي‌ ما.
 
روزي‌ كه‌ بايد در آن، يكي‌ از همراهانمان‌ را محاكمه‌ مي‌كرديم! به‌ هرحال‌ هدف‌ آنان‌ كه‌ خلاصي‌ از دست‌ عبدالناصر بود، تحقق‌ نيافت. مجريان‌ كودتا 52 نفر بودند كه‌ احكام‌ خود را گرفتند. انورسادات‌ در زمان‌ حكومتش‌ آنها را آزاد كرد، زيرا او روش‌ خود را داشت‌ و آن‌ استمرار آرمان‌ جمال‌ عبدالناصر نبود.معروف‌ است‌ كه‌ عبدالناصر از ترس‌ نفوذ ژنرال‌ عامر در ارتش‌ و پس‌ از كشف‌ ماجراي‌ كودتا كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرديد، به‌ نحوي‌ او را از سر راه‌ خود برداشت. بالاخره‌ به‌ نظر شما ژنرال‌ عبدالحكيم‌ عامر خودكشي‌ كرد يا به‌ قتل‌ رسيد؟ سؤال‌ ديگر اينكه، شما 14 سال‌ تنها معاون‌ رئيس‌ عبدالناصر بوديد و طبعا مورد وثوق‌ و اعتماد ايشان‌ بوديد و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ در محاكمه‌ها و مسائل‌ بغرنج، به‌ شما رجوع‌ مي‌كرد. چطور شد كه‌ ناگهان‌ كنار گذاشته‌ شديد؟ و انورسادات، باني‌كمپ‌ ديويد معاون‌ رئيس‌ شد؟شافعي: من‌ بركنار نشدم‌ و حتي‌ در دوره‌ سادات‌ هم‌ من‌ عنوان‌ نايب‌ رئيس‌ را داشتم‌ و الان‌ هم‌ نه‌ من‌ استعفا داده‌ام‌ و نه‌ آنها مرا بركنار كرده‌اند(!) من‌ همچنان‌ نايب‌ رئيس‌ هستم، ولي‌ خودم، به‌ علت‌ عدم‌ موافقت‌ با سياست‌هاي‌ فعلي، دخالتي‌ در امور نمي‌كنم!البته‌ انتخاب‌ انورالسادات‌ به‌ عنوان‌ معاون، در واقع‌ تحت‌ فشار آمريكا انجام‌ پذيرفت‌ كه‌ بازگويي‌ چگونگي‌ آن‌ نياز به‌ فرصت‌ بيشتري‌ دارد.
 
در مورد سؤال‌ ديگر شما بايد بگويم، پس‌ از اشتباهاتي‌ كه‌ در سال‌ 67 رخ‌ داد، عبدالحكيم‌ عامر از دنيا رفت. مرگ‌ او مساله‌اي‌ مهم‌ نيست. چه‌ كشته‌ شده‌ باشد و چه‌ خودكشي‌ كرده‌ باشد، چرا كه‌ او عملاً به‌ آخر خط‌ رسيده‌ بود. هيچكس‌ نمي‌تواند در اين‌ مورد دقيقاً حكم‌ كند مگر كسي‌ كه‌ در لحظه‌ آخر با او بوده‌ باشد، اما من‌ شخصاً آمادگي‌ خودكشي‌ را در او مشاهده‌ كردم. در روز محاكمه، يعني‌ 25 آگوست، او به‌ دستشويي‌ رفت‌ و صداي‌ شكستن‌ ليواني‌ را از آنجا شنيديم. سپس‌ عامر گفت:خودم‌ را راحت‌ كردم. من‌ زهر خوردم! من‌ به‌ اتاق‌ عبدالناصر رفتم‌ و به‌ او خبر دادم. اهميتي‌ نداد و پاسخي‌ هم‌ نگفت، ولي‌ ما پزشك‌ آورديم‌ و او را مجبور كرديم‌ كه‌ آمپولي‌ براي‌ معالجه‌اش‌ تزريق‌ كند. پس‌ از محاكمه، محل‌ اقامت‌ وي‌ معين‌ شد و دستگاه‌ اطلاعاتي‌ مسئول‌ نگهداري‌ او گرديد. ما پايان‌ كار را نمي‌دانيم، آنچه‌ كه‌ مي‌دانيم‌ و او به‌ آن‌ دست‌ زد، آمادگي‌ وي‌ براي‌ خوردن‌ زهر بود.
 
آقاي‌ حسين‌ شافعي، نايب‌ رئيس‌ محترم، اگر اجازه‌ دهيد، پيشنهاد ويژه‌اي‌ دارم‌ كه‌ شايد از آن‌ خوشتان‌ نيايد، ولي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ اداي‌ دين‌ به‌ يكي‌ از برادران‌ ديني‌ مطرح‌ مي‌كنم. ما معتقديم‌ كه‌ قضاوت، امر مهم‌ و خاصي‌ است‌ كه‌ كسي‌ نبايد به‌ آن‌ بپردازد، مگر آنكه‌ صلاحيت‌ قضاوت‌ شرعي‌ را كسب‌ كرده‌ باشد و شما هيچيك‌ اين‌ صلاحيت‌ را نداشتيد، درحالي‌ كه‌ به‌ صدور حكم‌ اعدام‌ براي‌ انسان‌هاي‌ صالح‌ دست‌ زديد. آيا ممكن‌ نيست‌ كه‌ اشتباه‌ كرده‌ باشيد؟ پس‌ چرا از خانواده‌هاي‌ شهدا عذر نمي‌خواهيد؟ چرا از اعمالي‌ كه‌ به‌ قول‌ خودتان، زماني‌ به‌ دستور فرمانده‌ انقلاب‌ و رئيس‌ جمهور انجام‌ داديد، دفاع‌ مي‌كنيد؟ خداوند متعال‌ به‌ يقين‌ توبه‌پذير است‌ و همه‌ گناهان، جز شرك‌ را مي‌بخشايد.اگر اين‌ كار را بكنيد، درنامه‌ عملتان‌ در نزد خداي‌ سبحان‌ ثبت‌ خواهد شد ونام‌ شما به‌ عنوان‌ مردي‌ مخلص‌ كه‌ اشتباه‌ كرد و توبه‌ نمود، در تاريخ‌ جاودانه‌ خواهد ماند، چرا كه‌ همه‌ انسان‌ها معصوم‌ نيستند.شافعي: از نصيحت‌ شما سپاسگزارم، ولي‌ من‌ طبق‌ موازيني‌ كه‌ به‌ آن‌ها معتقد بودم‌ رفتار كرده‌ام! از چه‌ چيزي‌ توبه‌ كنم؟ خداوند آگاه‌ است‌ كه‌ ما هدفي‌ جز حفظ‌ انقلاب‌ نداشتيم‌ و آن‌ را موجب‌ عزت‌ و افتخار اسلام‌ مي‌دانستيم.از اينكه‌ وقت‌ شما را گرفتم‌ معذرت‌ مي‌خواهم. اميدوارم‌ اگر مايل‌ باشيد، سفري‌ هم‌ در دوران‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ ايران‌ داشته‌ باشيد.شافعي: انشاءالله‌ اگر خدا بخواهد خواهم‌ آمد. خداوند به‌ شما توفيق‌ دهد. من‌ به‌ امام‌ خميني(ره) و انقلاب‌ او عقيده‌ و علاقه‌ خاصي‌ دارم.
---------------------------------------------------------
1- كميته‌ رهبري‌ اخوان‌ كه‌ زير نظر مرشد عام‌ فعاليت‌ مي‌كرد.
2- جرم‌ فقيه‌ بزرگوار، شهيد عبدالقادر عوده‌ فقط‌ آن‌ بود كه‌ به‌ درخواست‌ محمد نجيب، رئيس‌ جمهور وقت‌ مصر در كنار وي‌ ايستاده‌ بود!
3- عبدالحكيم‌ عامر كسي‌ است‌ كه‌ از دوران‌ دانشجويي‌ عبدالناصر با او دوست‌ بود و در تشكيل‌ سازمان‌ افسران‌ آزاد همكاري‌ كرد. پس‌ از انقلاب‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ي‌ كل‌ نيروهاي‌ مسلح‌ برگزيده‌ شد و 15 سال‌ در اين‌ پست‌ باقي‌ ماند. پس‌ از شكست‌ كودتاي‌ نافرجامش‌ عليه‌ عبدالناصر گويا خودكشي‌ كرد. ولي‌ مصريها معتقدند كه‌ كشته‌ شد!
4- طرحي‌ كه‌راجرز وزير امورخارجه‌ي‌ وقت‌ ايالات‌ متحده‌‌ آمريكا در ژوئيه‌‌ 1970 براي‌ پايان‌ درگيري‌ بين‌ طرف‌هاي‌ درگير ارائه‌ داد و به‌ موجب‌ آن‌ مصر و اسراييل‌ مجبور شدند تا 90 روز اعلام‌ آتش‌بس‌ كنند.5خطاب‌ التنحي . پس‌ از شكست‌ 1967، عبدالناصر طي‌ يك‌ سخنراني‌ آمادگي‌اش‌ براي‌ استعفاء و سپردن‌ قدرت‌ به‌ ديگران‌ را اعلام‌ كرد. اين‌ خطابه، به‌ كنار رفتن‌ او از رياست‌ جمهوري‌ نيانجاميد، ولي‌ به‌خطاب‌ التنحي‌ - سخنراني‌ كناره‌گيري معروف‌ شد.